{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p²¹
ویو جونگکوک

شب، انبار متروکه...

جی‌هون با لبخند تمسخرآمیزی اسلحه‌اش را پایین آورد.

جی هون:فکر کردی می‌تونی منو از بین ببری،
جونگکوک؟

جونگکوک اسلحه را سمتش گرفت.

+امشب یکی از ما زنده از اینجا میره.

صدای شلیک چند گلوله فضای انبار را پر کرد.
افراد جی‌هون از هر طرف حمله کردند.

چند نفر را از پا درآوردم، اما یکی از گلوله‌ها به پهلوم خورد.

+لعنت...

جی‌هون از فرصت استفاده کرد و فرار کرد.

با دست روی زخمم فشار آوردم و با زحمت خودش را به ماشین رسوندم

"ویو ۳ شب"

در عمارت آرام باز شد.

یونا طبق معمول بیرون بود و خانه در سکوت فرو رفته بود.

ا.ت که برای نوشیدن آب از اتاقش بیرون آمده

بود، با دیدن جونگکوک خشکش زد.

_ حالت...
جونگکوک به دیوار تکیه داده بود و خون از پهلویش روی لباسش جاری بود.

+چیز مهمی نیست...

_ اینو به اون همه خون بگو.

ا.ت با وجود دلخوری‌اش، بازوی جونگکوک را گرفت.

_ راه برو... نمی‌تونی همین‌جا بایستی.

با زحمت او را تا اتاقش برد و روی تخت نشاند.

_ تکون نخور، میرم جعبه کمک‌های اولیه رو بیارم.

ا.ت خواست از اتاق خارج شود که جونگکوک آرام مچ دستش را گرفت.

ا.ت تعادلش را از دست داد و روی پای جونگکوک افتاد

چشم‌هایش از تعجب گرد شده بود.

خواست بلند بشه که جونگکوک ا.ت رو بیشتر به خودش فشار داد

جونگکوک با نگاه خسته اما آرام به او خیره شد.

+با اینکه ازم متنفری... بازم کمکم کردی.

ا.ت نگاهش را از او دزدید.

_ من کسی رو که زخمیه، همون‌جوری رها نمی‌کنم.

جونگکوک لبخند کم‌رنگی زد و چند تار موی ا.ت را که روی صورتش افتاده بود، کنار زد.

+یه روز می‌رسه که دیگه این نگاه پر از نفرت رو نبینم؟

ا.ت فوراً دستش را کنار زد.

_ همچین روزی نمیاد.

+حتی اگه همه‌چیزو برات توضیح بدم؟

_ بعضی اشتباه‌ها با توضیح درست نمی‌شن.

ا.ت از جایش بلند شد، جعبه کمک‌های اولیه را آورد و بدون اینکه حرف دیگری بزند، زخمش را با دقت تمیز و پانسمان کرد.

وقتی کارش تمام شد، وسایل را جمع کرد.

+ممنون...

ا.ت فقط برای چند لحظه مکث کرد.

_ استراحت کن.

بعد از گفتن این جمله، از اتاق بیرون رفت.

"ویو ا.ت"

در اتاقم را بستم و به اون تکیه دادم

دلم آشفته بود.
با خودم زمزمه کردم:

_ چرا با وجود همه‌ی کارهایی که کرده... وقتی زخمی بود نتونستم بی‌تفاوت باشم؟

تصویر نگاه خسته‌ی جونگکوک مدام در ذهنم تکرار می‌شد.

سرم را تکان دادم

_ نه... این چیزی رو عوض نمی‌کنه.
او هنوز همون کسی هست که باعث مرگ هوپی شد
دیدگاه ها (۱۷)

یادگاری از عشقp²⁰"ویو نویسنده"تازه وارد اتاق کارش شده بود که...

یادگاری از عشقp¹⁹"ویو جونگکوک"از اتاقم بیرون اومدم و مستقیم ...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط