{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق زیبای من

#عشق زیبای من
Part2


ا/ت داشت به سمت خونه میرفت که یهو یه ماشین مشکی کنارش بوق زد
ا/ت به ماشین نگاه کرد جونگ کوک بود

کوک:ا/ت این موقع شب هنوز نرفتی خونه

ا/ت:دارم میرم دیگه

کوک:بیا من برسونمت

ا/ت:نه ممنون خودم میرم

کوک:گفتم سوار شو

ا/ت:نمیخوام سوار شم

کوک از ماشین پیاده میشه و در و برای ا/ت باز میکنه و ا/ت تعجب میکنه

ا/ت:میشه بگی چرا باید با تو بیام

کوک:چون من میخوام مگر نه اجازه نمیدم بیای سر کلاسم به حرف استادت گوش کن

ا/ت:باش باش الان سوار میشم

کوک:خوبه

چند دقیقه بعد...
ا/ت:استاد مسیر من از اون طرف بود چرا از اینجا اومدی

کوک:چون میخوام بریم رستوران و اینکه وخته هردوتامون هستیم بهم نگو استاد منو جونگ کوک صدا کن

ا/ت:چرا؟!

کوک:چون این چیزیه که من میخوام

ا/ت:باش

ادامه دارد......

#اد_پارک
دیدگاه ها (۲)

#عشق زیبای منPart5کلاس بعد از دو ساعت تموم شد و ات از اونجا ...

# عشق زیبای منPart6ویو اتتوی راه بودم داشتم به اون اتفاقات ف...

عشق زیبای من

اسم رمان:عشق زیبای منشخصیت:ا/ت_جونگ کوک_جنگیون(دوست پسر قبلی...

6ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ای...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط