{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق زیبای من

# عشق زیبای من
Part6

ویو ات
توی راه بودم داشتم به اون اتفاقات فک میکردم وای خدای من چکار کردم نباید این کارو میکردم
توی همین فکرا بودم که جونگیون سر راهم ظاهر شد

جونگیون:به سلام خانم ات میبینم که خیلی خوشحالی چ خبر از دوست پسرت

ات:به تو هیچ ربطی نداره حالا برو کنار میخوام برم خونه

جونگیون:کجا با این عجله؟؟من نمیزارم شما دوتا باهم باشین این چند روز باهم خوش بگذرونین چون قراره به زودی اتیشتون بزنم

ات:تو نمیتونی همچین کاری کنی فهم...

یه ماشین سیاه بوق زد

کوک:ات هنوز نرفتی خونه بیا برسونمت

ات از خدا خواسته یه لبخندی به جونگیون کرد و رفت سوار ماشین شد و حرکت کردن تا اون موقع که میرفتن جونگیون فقط داشت نگاشون میکرد چند دقیقه همین طور ساکت بودن

کوک:اون کی بود

ات: هان اها اون دوست پسر سابقمه ولم نمیکنه

کوک:ولش کن بزار برا خودش هرچی میگه بگه

رسیدیم خونه و از ماشین پیاده شدیم جونگ کوک هم پیدا شد و اومد سمتم میخواست دوباره بوسم کنه که من نذاشتم و گفتم

ات:عه...بیا بریم داخل باهم نوشیدنی بخوریم

کوک:هم فکر خوبیه پس بیا بریم

ات:ای وای این چه حرفی بود زدم...هوففف ولش باید برم بالا...
دیدگاه ها (۱)

# عشق زیبای منPart7ات و جونگ کوک داخل رفتن و ات چندتا لیوان ...

#عشق زیبای منPart8کوک:این پیامو فرستادم و نشستم و کلی گریه ک...

#عشق زیبای منPart5کلاس بعد از دو ساعت تموم شد و ات از اونجا ...

#عشق زیبای منPart2ا/ت داشت به سمت خونه میرفت که یهو یه ماشین...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط