{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرفت که میشود با خنده میگویم

حرفت که میشود با خنده میگویم
یادش بخیر فراموشش کردم
اما نمیدانند هنوز وقتی یکی اشتباه تماس میگیرد
سست میشوم که نکند تو باشی
دیدگاه ها (۲)

عشق منمبادا گرفته باشی که شهری را به نماز آیات وا میدارم...

بعد از رفتنت مو هایم را تراشیدم..!!!دیوانه ام میکرد خاطرات د...

حرفت که میشود با خنده میگویم:یادش بخیر فراموشش کردماما نمیدا...

عشق مننگران نباش..حالم خوب استدیگر بزرگ شده امدیگرآنقدر کوچک...

سناریووقتی با قلدر مدر دعوا کردی و حسابی زدیش و اونا متوجه م...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

سناریو:(درخواستی یکی از فرشته ها)پارت دو(وقتی به عنوان دختری...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۲ | «جایی که قلب انتخ...

رمان تو خود منی

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران و تو حالت بده . ...حرصی ش...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط