{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیوانه وار ...

در سنی که باید به قلب‌هامان اجازه می‌دادیم دیوانه‌وار به هر سو بتازند و جهان را با ضربانِ بی‌پرواشان خط‌خطی کنند، رگ‌هایمان به کوچه‌های بستهٔ ترس بدل شد و عشق، مثل پرنده‌ای که قفس را ارث می‌برد، خاموش نشست و تخمِ سرد گذاشت.
دیدگاه ها (۰)

باران امید...

تماشاگر درماندگیمان...

پژواک رهایی ...

فصل های بعد ...

Love between fire and shadows ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط