{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

we

we
Part 22

نیک

ماشین ها شروع به حرکت کردند
مایا عین دیوانه ماشین ها رانندگی میکرد
دستش روی دنده ها میچرخید و پاهاش بین کلاج و گاز حرکت میکرد
اینکارا برای یک دختر باورنکردنی بود
توی یک چشم بهم زدن از رونی جلو زد
مایا زیر لب چیز هایی زمزمه میکرد
شکه شده بودم
اصلا فکر نمیکردم مایا اینکاره باشه
سر اولین پیچ تند یک دریفیت تند کشید و دوباره اینسری با سرعت بیشتر راه افتاد

نیک: مایاا؟
مایا: چیهه
نیک: چرا نگفتی بلدی؟!
مایا: به تو ربطی دارع؟
نیک:نه ولی..چرا..آخه
مایا:بهت اونشب گفتم
نیک: یادم نمیاد
مایا: اون عوضی بهم یاد داد
نیک: باباتو میگی؟
مایا: آره..سفت بچسب *با نزدیک شدن به یک پیچ تند یک دریفت دیگه کشیدم*
نیک: الان یادم اومد.. بابای خوبی بوده پس
مایا: *چشم گردوندن* عالی بود *از خط گذشتم و ما بردیم* پیاده شو
نیک: با تعجب از ماشین خارج شدم*
رونی:*با دیدن مایا که از سمت راننده ماشین داره پیاده میشه خون جلوی چشمام رو گرفت
آنا با چشمای گشاد شده به مایا خیره شده بود* تو تقلب کردی نیک قرار بود ما مسابقه بدیم نه یک دختر
مایا: فعلا که این دختر برده *میخواست بهم حمله کنه که نیک مانع شد*
نیک: این بین منه و توعه اگه برنده ای فردا تو زمین بوکس خودتو نشون بده!
دیدگاه ها (۰)

wePart 23*پلیس ها رسیدن*رونی: بهت پیام میدم!مایا: نیک این ک...

Wepart 24*صبح*مایا: *وقتی چشمامو باز کردم خودمو برهنه تو ب...

wePart 21مایاصدای موسیقی بلند بودنور و صدا رنگارنگ پیست رو ف...

یک ذره هم از اونیکی ورژن استفاده کنیم

WePart 3سالی: *چقدر جذابههه..اصلا خودش به کنار ماشینش چقدر ج...

wepart 11رونی: هی نیک خواهرت چه جیگره *داشت با چند تا دختر ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط