{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایمون آخوند بود هر وقت میخواست بیاد بالا خونه ما 1000ب

همسایمون آخوند بود هر وقت میخواست بیاد بالا خونه ما 1000بار میگفت : یا الله یا الله
.
.
.
.
.
یه دفه انقد گفت یا الله ک بابام شاکی شد گفت بیا تو منم چادر سرمه
دیدگاه ها (۵)

دختره گوشيشو تو ماشين باباش جا گذاشته از خونه زنگ میزنه بهش ...

ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻋﺎﺷﻖ ﺣﺮﻓﻬﺎﻱ ﭘﺴﺮﺍ ﻣﻴﺸﻦ؟؟؟ |:ﭘﺴﺮﺍ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺩﺧﺘﺮﺍ؟؟...

عاشقش که باشی. . .به دیر جواب دادن اس هاش گیر میدی...به لایک...

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ لکه‌بر ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ﺩﺧﺘﺮ...

فصل 1 پارت 2 اون دعوا بابام اصلا خونه نمیومد یا ساعت 3 میومد...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط