رفتی و نیامدی، اگر برگردی
گویم به خدا که هر که هستی، مردی
تا آخر عمر می نشینم برگرد
برگرد ببین چه بر سرم آوردی
بدجور دلم هوای رویت کرده
بدجور تو با من و دلم تا کردی
دردم همه این که سرنوشتم این بود
دردا! که فقط تو با خودم همدری
از فال بدم همیشه می ترسیدم
از قهوه تلخِ در خورِ نامردی!
از برقِ نگاهِ خود، مرا سوزاندی
این شعله ی گُر گرفته را پروردی
امّا و اگر بگویم از ناچاریست
رفتی و نیامدی. اگر برگردی...
رفتی و نیامدی، اگر برگردی
گویم به خدا که هر که هستی، مردی
تا آخر عمر می نشینم برگرد
برگرد ببین چه بر سرم آوردی
بدجور دلم هوای رویت کرده
بدجور تو با من و دلم تا کردی
دردم همه این که سرنوشتم این بود
دردا! که فقط تو با خودم همدری
از فال بدم همیشه می ترسیدم
از قهوه تلخِ در خورِ نامردی!
از برقِ نگاهِ خود، مرا سوزاندی
این شعله ی گُر گرفته را پروردی
امّا و اگر بگویم از ناچاریست
رفتی و نیامدی. اگر برگردی...
- ۱.۱k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط