{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ ‍

‍ ‍ ‍
رفتی و نیامدی، اگر برگردی
گویم به خدا که هر که هستی، مردی
تا آخر عمر می نشینم برگرد
برگرد ببین چه بر سرم آوردی
بدجور دلم هوای رویت کرده
بدجور تو با من و دلم تا کردی
دردم همه این که سرنوشتم این بود
دردا! که فقط تو با خودم همدری
از فال بدم همیشه می ترسیدم
از قهوه تلخِ در خورِ نامردی!
از برقِ نگاهِ خود، مرا سوزاندی
این شعله ی گُر گرفته را پروردی
امّا و اگر بگویم از ناچاریست
رفتی و نیامدی. اگر برگردی...
دیدگاه ها (۱۸)

دل من یکسره از عشق خبر می گیرداز دو چشمانِ سیاهِ تو شرر می ...

در سال سـوم نظری...عاشـــــقت شدم - نه ماه محض دربه دری- عاش...

شبی عشق رخت سودای من بودجهانی محشر از غوغای من بودشبی بود و ...

ای کاش به تو سلام نمی کردمبه همین سادگیتوازنم را از دست دادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط