{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه ی خود جامه ی غم و اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه،آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف
بسته های فردا همه،ای کاش..ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه به او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست
به غم وعده ی این خانه مده...
"سهراب سپهری"
دیدگاه ها (۱۱)

بــایـد امـروز حــواسـمـ بـاشـــد.. کــهـــ اگــر قــاصــدکـ...

😎 🌹

عاشق این عکسم(:

خدا خیرم بده سوسک رو نمیکشتم اینا از گشنگی هلاک میشدنآی ام م...

.لحظه ها عُریانند ....به تنِ لحظه خود جامه اندوه مَپوشان ...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

My professor Chapter:2Part:86هیزل بهت زده ، با اخم غلیظی چشم...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط