پارت ۵
که یهو هیون وو تبدیل شد به یه سوسک بزرگ من یک دفعه جیغ زدم و از خواب پریدم. نفسم که بالا اومد گفتم اخیش خواب بود.
هیون اومد تا ببینه چرا جیغ زدم و دم در وایساد .
هیون وو:
باز چی شده
میسو:
هیچی خواب بد دیدم ،از جام پاشدم دو قدم که از در برداشتم بیرون پام رفت روی پوست موز و داشتم با سر می اومدم زمین.
که هیون وو یقمو گرفت و کشید عقب. منم خودمو جمع کردمو رفتم تو اشپز خونه صبونمو خوردم وقتی تموم شد از تو اشپز خونه دیدم هیون داره فوتبال میبینه تیم مورد علاقمم توش بود.با خوشحالی رفتم روی مبل نشستم و فوتبال دیدم.
بعد متوجه شدم که هیونم طرفدار تیم منه . ....
تا اینکه تیم مورد علاقم برنده شد. من همون موقع از جام پریدمو بالاو پایین پریدم اما هیون روی کاناپه لم داده بود و نهایت خوشحالیش لبخند بود که من دوباره خوردم به میزو افتادم روی هیون.وو. من حسابی سرخ شدم .داشتم به ری اکشن هیون وو فکر می کردم که الان قراره چیکار کنه .
هیون وو:
یه حس عجیبی داشتم انگار خوشحال بودم که افتاده روم پس محکم بغلش کردم.
میسو:
چطور ممکنه چرا عصبانی نشد ! چرا این کارو کرد. بهتره حرف نزنم.
دقایقی گذشت.بعد گفتم میشه ولم کنی . که دستاشو شل کرد و از بغلش اومدم بیرو و رفتم تو اتاقم.
هیون وو:
فکر کنم.. اعععععیییی
ای بابا چش شد باز رفتم به اتاق و دیدم مچاله شده روی زمین و داره ناله می کنه.
رفتم سمتشو گفتم : میسو چت شد ؟ میسو:اخ دلم دلم درد میکنه.
هیون وو:
بلند شو پاشو بریم دکتر .
میسو بلند شد اومد که راه برا اما یک قدم که برداشت داشت می خورد زمین که