{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی...

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی...
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی...

-با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم...
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی...

بیقراری میکند در خواب هم رویای تو...
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی...

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم...
ربّنا و آتنا”ی بین دستانم تویی”

گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند...
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی...

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی...

درد یعنی گرمی دستان تو در دست نیست...
من غلط کردم نگفتم دین و ایمانم تویی...

نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا...
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی...!!!
دیدگاه ها (۴)

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

نوبر است این چشم ها؟.... حیف است خوابش می کنیتا به کی؟.... ق...

می روم از قصّه ات دیگر کنارت نیستمهر چه می خواهی بگو فکر شعا...

ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط