{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my little mochipart

my little mochi:part22

جیمین ویو:

همینطور که راه میرفتم صدای در اومد و یونگی با عجله اومد داخل.

یونگی: جیمین!! جوجه کوچولو!!

دمپاییم رو در آوردم و باهاش یونگی رو کتک میزدم.

کل خونه دنبالش کردم و با دمپایی کتکش زدم.

کوک و تهیونگ و نامجون و جین داشتن میخندیدن.

جیمین:یونگی می‌کشمت. همین جا عقیمت میکنم.(بلند)

اخر روی پله ها وایساد منم از این فرصت استفاده استفاده کردم و رفتم سریع با دمپایی زدمش و آخر با پام زدم به دی*کش.

یونگی:آیییی..... جیمین بعداً چطوری برای بچمون خواهر برادر بیاریم.

عصبی شدم و رایحه توت فرنگی شیرینم تلخ شد.

جیمین: یونگی یکاری نکن یه جوری کتکت بزنم که تا عمر داری اسم بچه به زبونت نیاری.

تهیونگ با خنده اومد نزدیک تر.

تهیونگ: هیونگ واقعاً از یه امگا کوچولو کتک خوردی.(پاره شدن از خنده)

جیمین:تهیونگ یا میری میشینی جات یا بجای یونگی عصبانیتم رو روی تو خالی کنم؟(عصبی)

(یه هفته بعد)(اصلاً گشاد نیستم🤣)

تو این یه هفته یونگی حتی نمیزاره تا دستشویی تنها برم.

یونگی از پله ها اومد پایین و من روی مبل نشسته بودم و کارتون مورد علاقه ام رو میدیدم.

یونگی: جوجه کوچولو ، پاشو بریم لباس تنت کنم بریم دکتر.

با ترس بهش نگاه کردم.

جیمین:نه م....م.....ممنون(لکنت)
دیدگاه ها (۱)

به نظرتون جیکوک خوبه یا تهکوک و یونمین

my little mochi:part21یونگی ویو:توی دفتر نشسته بودم که صدای ...

my little mochi:part15جیمین ویو:(پرش زمانی به یه هفته بعد)تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط