{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقتی ست

چند وقتی ست
که
باران ...

بی طاقتی میکند

برای
حرفهایش

پنجره ...
کنارش
همدردی میکند

یک برکه
گلایه دارد

از این
کلاغ های حسود

از بی خبری
آینه...

از افتادن
برگ ...

از سرو های به اصطلاح
مدعی با ژست

سکوت...

#حامی_شریبی**
دیدگاه ها (۱)

در آغوش تنهایی زمان و عشق را پرسه میزنماحساسم را میبلعم تلخ ...

ومن تازگی کشف کرده ام روی زمینموجوداتی زندگی میکنند ناشناخته...

امروز واژه ها بامن راه نمی آیند...گمانم،جاده خیالت را دیشب س...

از لیوان‌هابه لیوان شکسته فکر می‌کنیاز آدم‌هابه کسی که از دس...

بررسی تمدنی و تاریخی ایران و آمریکا

امن ترین خطر𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟏 _𝐭𝐡𝐞 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐨𝐧𝐞𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚«جایی که بالاخر...

PART:23نور زرد چراغ های شهر از پنجره های بلند داخل می‌ریخت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط