{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم شدی

گم شدی
لابلای لحظه هایم
درد کوه شد در دلم
و جان به تاری مو بسته
از تپش ایستاد زندگی ام
وقتی صدایت
جاری کرد شیری از دماغم
و آهی
که نشست روی گونه ات
بی تأثیر!
دیدگاه ها (۱)

ز دیده پرتو عشق ار برون زند چه کنمدلی چو اینه دارم همین گناه...

❗ ♥ ت برام تکی همنجوری که اسمان فقط ی ماه فقط داره❗ ♥

من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می‌آید، حریق می‌شود...

ادامه پارت 101و لحظه ای توی سکوت سنگینی فرو رفت ...و صدای لر...

p49در با شدت باز شد.صدای برخوردش با دیوار مثل شلیک توی اتاق ...

پارت ۱۶۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط