پارت پنجم
پارت پنجم
( مشتی این پارت هنتای داره چنبه نداری نخون و گزارش نکن به مولا اگه گزارش کنید یه کاری میکنم تخمای آسمون به حالتون مرغابی بزارن خوشگلم)
+ پس الان چیکار کنم؟
_ بیا بریم خونه ما
+ برو بابا عمرا
_ نگران نباش تنها زندگی نمیکنم با خواهر و برادرم و پدر بزرگم زندگی میکنم
+ من که چیزی نگفتم
_ به هر حال با این وضع نمیتونی بری خونتون بیا بریم
+ باشه
ویو ا/ت
وارده خونه شدیم شینیچیرو خیلی آروم قدم برمیداشت
که یهو یه دختر خانم کوچولو از بغل در با نگاهی خیره و عصبانی گفت : ( همه بیدار شدن داداشی. تا الان کجا بودی؟)
_ عاممم خب بیرون کال داشتم
خواهرش : این خانم کیه؟
_ این یکی از چی......
+ من دوستشم
خواهرش : وایی تو چقد خوشگلی اسم من اماعه
+ خوشبختم اما اسم منم ا/ت هستش
چرا خیسی ؟
+ خب افتادم تو آب
الان برات حوله میارم برو
_ بیا بریم اتاق من
+ باش
اتاقش بیرون از خونه بود
از خونه اومدیم بیرون که یهو یه پسر با موهای کرمی مانند بهمون بر خورد
علامت مایکی : ÷
÷ آنیکی تا الان کجا بودی؟
_ کار داشتم
÷ کار این خانم بود؟
_ هعی بیخیال برو خونه دیگه مایکی
÷باشه
_ ببخشید بیا بریم ا/ت
یه آلونک زیبا بود توش پر وسایل و قطعات موتور بود بیشتر شبیه یه جا برای کار کردن روی موتورها بود تا اتاق
_ بشین رو تخت تا برات حوله بیارم
+ باشه ممنون
از توی کمدش یه تیشرت در آورد
_ بیا این لباس منو بپوش
+ مشکلی نداره؟
_ راحت باش
_ من میرم تا تو راحت باشی
خیلی ناخود آگاه از این میرفت ناراحت بودم برای همین قبل اینکه خودم بفهمم دستشو از پشت گرفتم
+ نرو اینجا پیش من بمون
_ ها؟ خیلی خوب باشه
+ سرخ شدن * میشه بغلم کنی ؟
ویو راوی
شینیچیرو کمی سرخ شد ا/ت رو محکم بغل کرد ا/ت چشماشو بست و شینیچیرو با دستش آروم چونه ی ا/ت رو بالا آورد لبهاش رو روی لبهای تو گذاشت و فشار داد و ا/ت هم همراهی کرد خیلی عجیب بود آنها تازه هم رو میشناختن اما تنگتر ده ساله که هم رو میشناسن دیگه غریبه نبودن
شینیچیرو زبونش رو آورد بیرون دهن ا/ت رو با انگشتش باز کرد زبونش رو فرو کرد در دهن ا/ت
ا/ت چشماش گرد شد و سپس چشماشو بست شینیچیرو زبونش رو بیرون آورد و با ولع زیاد به بوسیدن ا/ت ادامه داد او با ولع بیشتر لب های ا/ت رو مک میزد
هنتای 🔞
آروم دستشو برد زیر لباست و از پشت دستاشو برد بالا تا سوتینت و بازش کرد بین پاهات بود کامل روت خیمه زده بود
_ کامل خیس شدی
لباست رو در آورد و شروع کرد به مک زدن گردنت و بعد قفسه سینت بعد هم با یه دستش با سینت بازی میکرد و دست دیگش تو موهات بود و لبش هم روی گردنت
لبش رو آروم برد تا سینت و مک زد
تیشرت خودشو در آورد و کمربندش رو باز کرد
+ شینیچیرو میخوای چیکار کنی؟
_ اگه تو بخوای میتونم
+ مطمئن نیستم
_ پس منم بیخیال شم؟ * بازی کردن با کمربند
+ من........... اشکال نداره
دیکشو آورد بیرون سرشو آروم کرد توت و بعد همشو یهو کرد توت
+ آههههه.... درد داره.... تمومش کن
تلمبه زدن *
+ درد داره شینیچیرو درش بیار
سریع تر تلمبه زدن *.
+ اههه....... ححح.... خیلی عمیقه
ویو راوی
ا/ت چند باری بیهوش شد اما شینیچیرو تمومش نکرد و تا اینکه خودش یه چنصد باری کام شد
ا/ت دوباره بیهوش شده بود و وقتی بیدار شد دید شینیچیرو داره براش ساک میزنه ( دوستان بنده آب میشم بگم داشت چیکار میکرد خودتون بفهمید دیگه)
شینیچیرو اومد بالا و رو به ا/ت کرد
_ نوبت توعه برام ساک بزنی
+ من نمیخوام این کار رو بکنم شینیچیرو تمومش کن جدی میگم
_....... راست میگی ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم شرمنده
شینیچیرو و ا/ت هردوشون خسته شده بودن
پایان هنتای
_ الان برات لباس میارم
شینیچیرو از اونجایی که زمستون بود یه هودی درآورد و داد دست ا/ت و یه شلوارم داد
_ میخوای بری حموم؟
+ نه بیخیال باید برم خونه
_ مطمئنی حالت خوبه ؟میخوای من برسونمت؟
+ نه کسی ببینتت داستان میشه باورم نمیشه که اون کارو انجام دادیم این اولین قرارمون بود
_ اوه..... آره من کنترلم از دست دادم خیلی حیلی متاسفم ا/ت میدونم که حق داری دیگه حتی نگاهم نکنی
+ مشکلی نیست من خودم گفتم اشکال نداره
_ پس بازم میتونیم همو ببینم ؟
+ نمیدونم آره شاید
_ ببخشید که یکم خشن بودم
+ ممنون خدافظ
_ صبر کن تا بیجایی که نبینممون میرسونمت تو نمیتونی حتی درست راه بری
+ باشه
اینم از این لطفا گزارش نکنید الهه هام 😭😭
دوستون دارم راستی درخواستی هم داریم
( مشتی این پارت هنتای داره چنبه نداری نخون و گزارش نکن به مولا اگه گزارش کنید یه کاری میکنم تخمای آسمون به حالتون مرغابی بزارن خوشگلم)
+ پس الان چیکار کنم؟
_ بیا بریم خونه ما
+ برو بابا عمرا
_ نگران نباش تنها زندگی نمیکنم با خواهر و برادرم و پدر بزرگم زندگی میکنم
+ من که چیزی نگفتم
_ به هر حال با این وضع نمیتونی بری خونتون بیا بریم
+ باشه
ویو ا/ت
وارده خونه شدیم شینیچیرو خیلی آروم قدم برمیداشت
که یهو یه دختر خانم کوچولو از بغل در با نگاهی خیره و عصبانی گفت : ( همه بیدار شدن داداشی. تا الان کجا بودی؟)
_ عاممم خب بیرون کال داشتم
خواهرش : این خانم کیه؟
_ این یکی از چی......
+ من دوستشم
خواهرش : وایی تو چقد خوشگلی اسم من اماعه
+ خوشبختم اما اسم منم ا/ت هستش
چرا خیسی ؟
+ خب افتادم تو آب
الان برات حوله میارم برو
_ بیا بریم اتاق من
+ باش
اتاقش بیرون از خونه بود
از خونه اومدیم بیرون که یهو یه پسر با موهای کرمی مانند بهمون بر خورد
علامت مایکی : ÷
÷ آنیکی تا الان کجا بودی؟
_ کار داشتم
÷ کار این خانم بود؟
_ هعی بیخیال برو خونه دیگه مایکی
÷باشه
_ ببخشید بیا بریم ا/ت
یه آلونک زیبا بود توش پر وسایل و قطعات موتور بود بیشتر شبیه یه جا برای کار کردن روی موتورها بود تا اتاق
_ بشین رو تخت تا برات حوله بیارم
+ باشه ممنون
از توی کمدش یه تیشرت در آورد
_ بیا این لباس منو بپوش
+ مشکلی نداره؟
_ راحت باش
_ من میرم تا تو راحت باشی
خیلی ناخود آگاه از این میرفت ناراحت بودم برای همین قبل اینکه خودم بفهمم دستشو از پشت گرفتم
+ نرو اینجا پیش من بمون
_ ها؟ خیلی خوب باشه
+ سرخ شدن * میشه بغلم کنی ؟
ویو راوی
شینیچیرو کمی سرخ شد ا/ت رو محکم بغل کرد ا/ت چشماشو بست و شینیچیرو با دستش آروم چونه ی ا/ت رو بالا آورد لبهاش رو روی لبهای تو گذاشت و فشار داد و ا/ت هم همراهی کرد خیلی عجیب بود آنها تازه هم رو میشناختن اما تنگتر ده ساله که هم رو میشناسن دیگه غریبه نبودن
شینیچیرو زبونش رو آورد بیرون دهن ا/ت رو با انگشتش باز کرد زبونش رو فرو کرد در دهن ا/ت
ا/ت چشماش گرد شد و سپس چشماشو بست شینیچیرو زبونش رو بیرون آورد و با ولع زیاد به بوسیدن ا/ت ادامه داد او با ولع بیشتر لب های ا/ت رو مک میزد
هنتای 🔞
آروم دستشو برد زیر لباست و از پشت دستاشو برد بالا تا سوتینت و بازش کرد بین پاهات بود کامل روت خیمه زده بود
_ کامل خیس شدی
لباست رو در آورد و شروع کرد به مک زدن گردنت و بعد قفسه سینت بعد هم با یه دستش با سینت بازی میکرد و دست دیگش تو موهات بود و لبش هم روی گردنت
لبش رو آروم برد تا سینت و مک زد
تیشرت خودشو در آورد و کمربندش رو باز کرد
+ شینیچیرو میخوای چیکار کنی؟
_ اگه تو بخوای میتونم
+ مطمئن نیستم
_ پس منم بیخیال شم؟ * بازی کردن با کمربند
+ من........... اشکال نداره
دیکشو آورد بیرون سرشو آروم کرد توت و بعد همشو یهو کرد توت
+ آههههه.... درد داره.... تمومش کن
تلمبه زدن *
+ درد داره شینیچیرو درش بیار
سریع تر تلمبه زدن *.
+ اههه....... ححح.... خیلی عمیقه
ویو راوی
ا/ت چند باری بیهوش شد اما شینیچیرو تمومش نکرد و تا اینکه خودش یه چنصد باری کام شد
ا/ت دوباره بیهوش شده بود و وقتی بیدار شد دید شینیچیرو داره براش ساک میزنه ( دوستان بنده آب میشم بگم داشت چیکار میکرد خودتون بفهمید دیگه)
شینیچیرو اومد بالا و رو به ا/ت کرد
_ نوبت توعه برام ساک بزنی
+ من نمیخوام این کار رو بکنم شینیچیرو تمومش کن جدی میگم
_....... راست میگی ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم شرمنده
شینیچیرو و ا/ت هردوشون خسته شده بودن
پایان هنتای
_ الان برات لباس میارم
شینیچیرو از اونجایی که زمستون بود یه هودی درآورد و داد دست ا/ت و یه شلوارم داد
_ میخوای بری حموم؟
+ نه بیخیال باید برم خونه
_ مطمئنی حالت خوبه ؟میخوای من برسونمت؟
+ نه کسی ببینتت داستان میشه باورم نمیشه که اون کارو انجام دادیم این اولین قرارمون بود
_ اوه..... آره من کنترلم از دست دادم خیلی حیلی متاسفم ا/ت میدونم که حق داری دیگه حتی نگاهم نکنی
+ مشکلی نیست من خودم گفتم اشکال نداره
_ پس بازم میتونیم همو ببینم ؟
+ نمیدونم آره شاید
_ ببخشید که یکم خشن بودم
+ ممنون خدافظ
_ صبر کن تا بیجایی که نبینممون میرسونمت تو نمیتونی حتی درست راه بری
+ باشه
اینم از این لطفا گزارش نکنید الهه هام 😭😭
دوستون دارم راستی درخواستی هم داریم
- ۹۵۱
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط