یک نفر هست که لب وا بکند می میرم
یک نفر هست که لب وا بکند می میرم
خندهی معجزه آسا بکند می میرم
در کنارش به خدا حس عجیبی دارم
بوسه موکول به فردا بکند می میرم
جان من بسته به هر موی سیاهش شده است
تاری از زلف هویدا بکند می میرم
دلخوشم از همه عالم به نگاهش اما
اگر این مساله حاشا بکند می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده
صورتم را اگر او ها بکند می میرم
رفتنش آخر دنیاست خودش می داند
با کسی غیر خودم تا بکند می میرم
دوست دارم همه عمر کنارم باشد
کفش رفتن اگر او پا بکند می میرم
خندهی معجزه آسا بکند می میرم
در کنارش به خدا حس عجیبی دارم
بوسه موکول به فردا بکند می میرم
جان من بسته به هر موی سیاهش شده است
تاری از زلف هویدا بکند می میرم
دلخوشم از همه عالم به نگاهش اما
اگر این مساله حاشا بکند می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده
صورتم را اگر او ها بکند می میرم
رفتنش آخر دنیاست خودش می داند
با کسی غیر خودم تا بکند می میرم
دوست دارم همه عمر کنارم باشد
کفش رفتن اگر او پا بکند می میرم
- ۴۵۰
- ۲۳ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط