{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو ...

بانو ...
چای از دست تو !
خوردن دارد
سیـــــــــــــب
را تو باید نصف بکنی
خیار
طعم دست های تو را باید بدهد
شب
با چشمک تو باید آغاز شود
و صبح
تو باید بر بالشم طلوع کنی
دست های مرا بگیر
من
در این شهر شلوغ
گم می شــــــــــوم ... !
دیدگاه ها (۲)

بانو ... مریض که می شوی پرستار می شوم ... می آیم و می نشینم ...

آقای جناب ... ! گهگاهی زن قصه ات را بانویِ من صدا کن ! گا...

صبح ها به نام تو ... سرخ می شود لبم دست می کشی ومن سرد می شو...

کدومش؟؟

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

#شکرگزاری خدایا، در این صبح نوین، بابت یاری‌ات سپاسگزارم از ...

پارت ۳

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

The Price of Beingفصل اول _ یک شروع تلخ * "part 1"ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط