پدرخوانده
پدرخوانده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۶
از زبان راوی
بعد از اینکه جونگکوک بستنی برای یوری خرید سوار ماشین شدن وبه سمت عمارت حرکت کردند
ویو یوری
امروز خیلی خوش گذشت واقعا جونگ کوک رفتارش فرق کرده بود خوشحال شدم داره خوب میشه
+کوکی جونم میشه هفته بعدی که تولدمه میشه دوستام رو دعوت کنم
-چرا نشه
+مرسی جونگکوکی
-خب رسیدیم پیاده شو
پایده شدم و بدو بدو کردم رفتم داخل که جونگ کوک هم اومد
+خب......میشه امشب بیام پیشت بخوابم
-بیا فقط الان نمیرم میرم دفتره کارم
+باشه میام اونجا از اونجا باهم میریم تواتاقت
-......(خنده)
+من برم لباسم را عوض کنم وبیام
-باشه
یوری رفت لباسش را عوض کنه وبیاد پیشم منم رفتم تو اتاق کارم که بعد از چند مین دیدم یوری اومد با یه شرتک ونیم تنه بود بدنم داغ کرد ولی نه جونگ کوک قرار شد۱۸سالش که شد بهش اعتراف کنی خودت را کنترل کن جونگ کوک تو میتونی
+جونگکوک جونگکوک جونگکوکی
-بله
+کجایی دارم صدات میکنم هعی
-ببخشید داشتم فکر میکردم که چه جوری این قسمت را بکشم
+میشه ببینم
-اره بدو بیا
زبان راوی یوری بدو بدو کرد رفت پیش جونگ کوک و طراحی های جونگ کوک را میدید که خسته شد و نشست رو پای جونگکوک
ویو جونگ کوک
یوری همینطوری بادقت داشت طراحی هارا نگاه میکرد که دیدم نشست رو پام
-خسته شدی
+اره میشه بشینم رو پات
-اره بشین
یوری روی پام نشست بعد از چند مین برعکس شد و سرش را گذاشت رو سینم وبا دستاش بازی میکرد
-خوابت میاد
+نه فقط داشتم فکر میکردم که برای تولدم لباس چجوری بگیرم
-میخوای پنجشنبه بریم خرید برای تولدت
+اره بریم(ذوق)
-باشه(خنده)
+مرسی جونگکوکی و لپش را بوس کرد
دوباره برعکس شد وسرس را گذاشت رو سینم بعداز چند مین دیدم خوابش برده براید استایل بلندش کردم بردمش داخل اتاقم گذاشتمش روتخت داشتم میرفتم که دستم را گرفت رفتم پیشش خوابیدم وکشیدمش تو بغلم و سرش را بوس کردم
-شب بخیر عشقم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۶
از زبان راوی
بعد از اینکه جونگکوک بستنی برای یوری خرید سوار ماشین شدن وبه سمت عمارت حرکت کردند
ویو یوری
امروز خیلی خوش گذشت واقعا جونگ کوک رفتارش فرق کرده بود خوشحال شدم داره خوب میشه
+کوکی جونم میشه هفته بعدی که تولدمه میشه دوستام رو دعوت کنم
-چرا نشه
+مرسی جونگکوکی
-خب رسیدیم پیاده شو
پایده شدم و بدو بدو کردم رفتم داخل که جونگ کوک هم اومد
+خب......میشه امشب بیام پیشت بخوابم
-بیا فقط الان نمیرم میرم دفتره کارم
+باشه میام اونجا از اونجا باهم میریم تواتاقت
-......(خنده)
+من برم لباسم را عوض کنم وبیام
-باشه
یوری رفت لباسش را عوض کنه وبیاد پیشم منم رفتم تو اتاق کارم که بعد از چند مین دیدم یوری اومد با یه شرتک ونیم تنه بود بدنم داغ کرد ولی نه جونگ کوک قرار شد۱۸سالش که شد بهش اعتراف کنی خودت را کنترل کن جونگ کوک تو میتونی
+جونگکوک جونگکوک جونگکوکی
-بله
+کجایی دارم صدات میکنم هعی
-ببخشید داشتم فکر میکردم که چه جوری این قسمت را بکشم
+میشه ببینم
-اره بدو بیا
زبان راوی یوری بدو بدو کرد رفت پیش جونگ کوک و طراحی های جونگ کوک را میدید که خسته شد و نشست رو پای جونگکوک
ویو جونگ کوک
یوری همینطوری بادقت داشت طراحی هارا نگاه میکرد که دیدم نشست رو پام
-خسته شدی
+اره میشه بشینم رو پات
-اره بشین
یوری روی پام نشست بعد از چند مین برعکس شد و سرش را گذاشت رو سینم وبا دستاش بازی میکرد
-خوابت میاد
+نه فقط داشتم فکر میکردم که برای تولدم لباس چجوری بگیرم
-میخوای پنجشنبه بریم خرید برای تولدت
+اره بریم(ذوق)
-باشه(خنده)
+مرسی جونگکوکی و لپش را بوس کرد
دوباره برعکس شد وسرس را گذاشت رو سینم بعداز چند مین دیدم خوابش برده براید استایل بلندش کردم بردمش داخل اتاقم گذاشتمش روتخت داشتم میرفتم که دستم را گرفت رفتم پیشش خوابیدم وکشیدمش تو بغلم و سرش را بوس کردم
-شب بخیر عشقم
- ۳.۱k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط