پدرخوانده
پدرخوانده
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۵
زبان راوی
بعد از اینکه یوری این حرف را زد رفت تو اتاقش وگریه کرد
پرش زمانی به ۷ماه بعد
یوری تو این۷ماه افسردگی گرفته واز جونگ کوک میترسید دیگه از اتاقش بیرون نمیومد جونگ کوک سادیسمش داشت خوب میشد در حال درمان بود یوری هم میدونستم ولی دیگه براش مهم نبود جونگ کوک از لیسا پرسید چی خوشحال میکنه یوری را لیسا هم بهش گفت
ویو جونگکوک
از لیسا پرسیدم واونم گفتم تصمیم کرفتم امروز ببرمش خرید بعدم ببرمش شهر بازی
-یوری اماده شو بریم خرید بعدم بریم شهربازی
+...........جدی(خوشحال)
-اره اماده شو تا بریم بدو
خوشحال شدم که یوری اینطوری گفت منم رفتم اماده شدم ومنتظر موندم تا بیادش
+جونگکوکی بریم(ذوق زده)
-بریم خانم کوچولو
+یا اصن باهات قهرم من کوچولو نیستم
-باشه بیا بریم
+بریم(خوشحال)
یوری را بردم خرید کرد و بعدش بردمش شهربازی کلی بهش خوش گذشت فک نمیکردم یوری انقدر خوشحال بشه بعد از چند مین دیدم اومد سمتم وگفت
+کوکی جونم میشه بریم برام بستنی بخری(لوس)
-باشه بریم
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۵
زبان راوی
بعد از اینکه یوری این حرف را زد رفت تو اتاقش وگریه کرد
پرش زمانی به ۷ماه بعد
یوری تو این۷ماه افسردگی گرفته واز جونگ کوک میترسید دیگه از اتاقش بیرون نمیومد جونگ کوک سادیسمش داشت خوب میشد در حال درمان بود یوری هم میدونستم ولی دیگه براش مهم نبود جونگ کوک از لیسا پرسید چی خوشحال میکنه یوری را لیسا هم بهش گفت
ویو جونگکوک
از لیسا پرسیدم واونم گفتم تصمیم کرفتم امروز ببرمش خرید بعدم ببرمش شهر بازی
-یوری اماده شو بریم خرید بعدم بریم شهربازی
+...........جدی(خوشحال)
-اره اماده شو تا بریم بدو
خوشحال شدم که یوری اینطوری گفت منم رفتم اماده شدم ومنتظر موندم تا بیادش
+جونگکوکی بریم(ذوق زده)
-بریم خانم کوچولو
+یا اصن باهات قهرم من کوچولو نیستم
-باشه بیا بریم
+بریم(خوشحال)
یوری را بردم خرید کرد و بعدش بردمش شهربازی کلی بهش خوش گذشت فک نمیکردم یوری انقدر خوشحال بشه بعد از چند مین دیدم اومد سمتم وگفت
+کوکی جونم میشه بریم برام بستنی بخری(لوس)
-باشه بریم
- ۳.۴k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط