{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسرکی دو سیب در دست داشت

پسرکی دو سیب در دست داشت
مادرش گفت:
یکی از سیب هاتو به من میدی؟
پسرک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !
لبخند روی لبان مادر خشکید!
سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده
اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:
بیا مامان!
این یکی ، شیرین تره!!!!
مادر ، خشکش زد
دیدگاه ها (۱)

رسم آدما همینه تا زنده ای جلوت خوبن ، پشتت بددروغاشونقضاوتای...

دنیـــــــا پر از تباهیست نه بخاطر وجود ٱدمهای بـــــــــد,ب...

.

#پای سیبمواد لازمآرد سفید 300 گرمکره گیاهی 200 گرمشکر یا خاک...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

رمان انفجار و امید

داستان عاشقانه جدید

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

داستان عاشقانه جدید

پارت دوم

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۳۱ | همچی روشن شدهانا هنوز به جمل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط