"اون رد های قرمز خیلی به پوست سفیدت میاد هوسوک!"
"اون رد های قرمز خیلی به پوست سفیدت میاد هوسوک!"
هوسوک لبخندی زد و یونگی دوباره لب هاش رو اسیر لب های خودش کرد. دست سر کش یونگی جای جای بدن هوسوک رو لمس میکرد و هوسوک از این لمس ها غرق در لذت شده بود. گناه بود. کارشون گناه بود ولی اونا روی گناه پا گذاشته بودن تا مدتی در اختیار هم باشن. دست یونگی لباس هوسوک رو کامل از تنش خارج کرد و به بدنش خیره شد.
"محشری دنسر بی نقص من"
با اتمام حرفش،سمت نیپل های پسر رفت و شروع به مکیدن سینه ی راست و بازی با سینه ی چپ شد. هوسوک ناله ی بلندی کرد و سرش رو به عقب فرستاد.
"حسش… فوق العادست…"
یونگی با حرف هوسوک، بیشتر گوشت بدن پسر رو داخل لب هاش برد. بعد از مدتی ازش جدا شد و لباس خودش هم تو یه حرکت سریع در اورد. حالا نوبت هنر نمایی هوسوک بود. هوسوک پوست یونگی رو مکید و پسر بزرگتر، لحظه ای تمام دنیاش قطع شد. بهشتی که ازش حرف میزدن… مگر همین نبود؟
حس لب های هوسوک روی بدنش! این دقیقا اوج لذت بود.
"زیادی داریم طولش میدیم"
یونگی گفت و هوسوک رو زیرش کشید و روش خیمه زد.
دستش رو سمت شلوار هوسوک برد و تو یه حرکت هم شلوار هم باکسرش رو از تنش در اورد.
کنار گوش هوسوک لب زد:
"تنت دست نخوـ…"
هوسوک بوسه ای به لب یونگی زد و گفت:
"مال خودت بکنش موزیسین دیوانه"
یونگی لبخدی زد و بدون حرف شلوار خودش رو هم از تنش در اورد. بدن لخت هر دوشون با هم برخورد میکرد و حسی غرق در لذت بهشون میداد. هوسوک دست هاش رو باز کرد و یونگی خودش رو داخل بغل پسر جا داد.
عجیب بود. گناهی که همراه با حس لذت و درد بود… ولی مگه دو عاشق، گناهی احساس میکردن؟
"میتونی برگردی؟"
هوسوک با اطاعت از حرف یونگی به سرعت برگشت و پاهاش رو از هم فاصله داد. یونگی با لذت به صحنه ی رو به روش خیره شد و گفت:
"بی نقصی!"
هوسوک لبخندی از تعریف یونگی زد و دست یونگی روی رون پاهاش نشست. هیسی از لذت کشید و حس لب های خیس یونگی رو روی ورودیش حس کرد. یونگی بدون حرف شروع به خوردن مقعدش کرد و گاهی میمکیدش یا زبونش رو داخل میفرستاد. هوسوک رو به جنون بود.
"شروع کنیم؟"
هوسوک سریتکون داد و یونگی وسط پاهاش نشست. دستی به عضو سختش کشید و و بالشی زیر کمر هوسوک گذاشت.
سر عضوش رو وارد کرد که هوسوک ار حجوم درد و لذت به پایین تنش نالید.
"میخوای صبر کنم؟"
"نه، ادامه بده."
یونگی مقدار دیگه ای از عضوش رو وارد هوسوک کرد. هوسوک دوباره ناله ای کرد و یونگی به یکباره کل عضوش رو وارد هوسوک کرد. از تنگی سوراخ هوسوک دور دیکش نالید.
"خیلی تنگی…"
دستش رو روی پهلوی هوسوک گذاشت و با قدرت اولین ضربش رو داخل هوسوک کوبید. هوسوک اهی کشید و یونگی ضربه هاش رو با ریتم اغاز کرد. بعد از چند دقیقه، هوسوک ناله ی بلندی کرد و گفت:
"اه…. همونجاست موسیو.. ـ"
یونگی با پیدا کردن پروستات هوسوک، محکم داخلش ضربهزد و بعد از چند دقیقه هوسوک ناله ی بلندی کرد و به ارگاسم رسید. با انقباض سوراخ هوسوک، به ارگاسم رسید. یونگی تن خسته ی هوسوک رو تو اغوشش گرفت و پرسید:
"درد داری؟"
هوسوک با بی حالی جواب داد:
"یکم."
یونگی بوسه ای روی گردن هوسوک زد و گفت:
"امشب با تو جز بهترین شبام بود دنسر بی نقص"
هوسوک لبخندی زد و یونگی دوباره لب هاش رو اسیر لب های خودش کرد. دست سر کش یونگی جای جای بدن هوسوک رو لمس میکرد و هوسوک از این لمس ها غرق در لذت شده بود. گناه بود. کارشون گناه بود ولی اونا روی گناه پا گذاشته بودن تا مدتی در اختیار هم باشن. دست یونگی لباس هوسوک رو کامل از تنش خارج کرد و به بدنش خیره شد.
"محشری دنسر بی نقص من"
با اتمام حرفش،سمت نیپل های پسر رفت و شروع به مکیدن سینه ی راست و بازی با سینه ی چپ شد. هوسوک ناله ی بلندی کرد و سرش رو به عقب فرستاد.
"حسش… فوق العادست…"
یونگی با حرف هوسوک، بیشتر گوشت بدن پسر رو داخل لب هاش برد. بعد از مدتی ازش جدا شد و لباس خودش هم تو یه حرکت سریع در اورد. حالا نوبت هنر نمایی هوسوک بود. هوسوک پوست یونگی رو مکید و پسر بزرگتر، لحظه ای تمام دنیاش قطع شد. بهشتی که ازش حرف میزدن… مگر همین نبود؟
حس لب های هوسوک روی بدنش! این دقیقا اوج لذت بود.
"زیادی داریم طولش میدیم"
یونگی گفت و هوسوک رو زیرش کشید و روش خیمه زد.
دستش رو سمت شلوار هوسوک برد و تو یه حرکت هم شلوار هم باکسرش رو از تنش در اورد.
کنار گوش هوسوک لب زد:
"تنت دست نخوـ…"
هوسوک بوسه ای به لب یونگی زد و گفت:
"مال خودت بکنش موزیسین دیوانه"
یونگی لبخدی زد و بدون حرف شلوار خودش رو هم از تنش در اورد. بدن لخت هر دوشون با هم برخورد میکرد و حسی غرق در لذت بهشون میداد. هوسوک دست هاش رو باز کرد و یونگی خودش رو داخل بغل پسر جا داد.
عجیب بود. گناهی که همراه با حس لذت و درد بود… ولی مگه دو عاشق، گناهی احساس میکردن؟
"میتونی برگردی؟"
هوسوک با اطاعت از حرف یونگی به سرعت برگشت و پاهاش رو از هم فاصله داد. یونگی با لذت به صحنه ی رو به روش خیره شد و گفت:
"بی نقصی!"
هوسوک لبخندی از تعریف یونگی زد و دست یونگی روی رون پاهاش نشست. هیسی از لذت کشید و حس لب های خیس یونگی رو روی ورودیش حس کرد. یونگی بدون حرف شروع به خوردن مقعدش کرد و گاهی میمکیدش یا زبونش رو داخل میفرستاد. هوسوک رو به جنون بود.
"شروع کنیم؟"
هوسوک سریتکون داد و یونگی وسط پاهاش نشست. دستی به عضو سختش کشید و و بالشی زیر کمر هوسوک گذاشت.
سر عضوش رو وارد کرد که هوسوک ار حجوم درد و لذت به پایین تنش نالید.
"میخوای صبر کنم؟"
"نه، ادامه بده."
یونگی مقدار دیگه ای از عضوش رو وارد هوسوک کرد. هوسوک دوباره ناله ای کرد و یونگی به یکباره کل عضوش رو وارد هوسوک کرد. از تنگی سوراخ هوسوک دور دیکش نالید.
"خیلی تنگی…"
دستش رو روی پهلوی هوسوک گذاشت و با قدرت اولین ضربش رو داخل هوسوک کوبید. هوسوک اهی کشید و یونگی ضربه هاش رو با ریتم اغاز کرد. بعد از چند دقیقه، هوسوک ناله ی بلندی کرد و گفت:
"اه…. همونجاست موسیو.. ـ"
یونگی با پیدا کردن پروستات هوسوک، محکم داخلش ضربهزد و بعد از چند دقیقه هوسوک ناله ی بلندی کرد و به ارگاسم رسید. با انقباض سوراخ هوسوک، به ارگاسم رسید. یونگی تن خسته ی هوسوک رو تو اغوشش گرفت و پرسید:
"درد داری؟"
هوسوک با بی حالی جواب داد:
"یکم."
یونگی بوسه ای روی گردن هوسوک زد و گفت:
"امشب با تو جز بهترین شبام بود دنسر بی نقص"
- ۲۱۷
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط