{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مافیا

جنون مافیا
☆part10S1☆

تهیونگ: زنداداش دیشب خوب خوابیدی
سوا: ار..
جونگکوک: تهیونگ یادت نره اطلاعاتی که خواستمو تا قبل ظهر برام بفرستی
تهیونگ: حله
مادر ک: خب دخترم از خودت بگو.. وقت نشد همدیگرو بشناسیم
سوا: عام خب...چی بگم؟
مادر ک: چند سالته؟
سوا: ۱۸
جونگکوک پوزخند و خنده تمسخری روی لباش نشست و با حرصی نگاهش کردم
مادر ک: هومم...منم همسنای تو بودم که ازدواج کردم... ولی خب خانوادت کجان؟ پدربزرگ فقط بهمون گفت پدرت مرده
سوا: چی... ها...اونا خب.. مادرم تنهام گذاشتن
بابا ک: عزیزم بیخیال این چیزا
احساس تنهایی سرتاسر بدنم حس کردم... هنوز انگار دارم کابوس میبینم
جین: مگه قرار نبود برن خرید عروسی؟
سوا: چیی؟...
همینم کم بود عالی شد باید با این اقای سردک برم خرید... عاح ای خدا واقعنی باید ازدواج کنیم؟
سوا: اما چرا منو انتخاب کردن؟...نمیشه کس دیگه ای بهتر از من اخه من اصلا نمت...
بابا ک: نه عزیزم.. رو حرف پدربزرگ حرفب نمیتونیم بزنیم و شاید یسری دلایلی که بعدا میفهمی (قاطع و به شکل بیشتر دستوری حرفشو زد)
مامان ک: سوا برای سه روز دیگه عروسی میکنید
امروز میرید خرید.. پاشید تا دیر نشده برید
ویو سوا
با بی میلی لباس ساحلی ابی رمنگ خنکمو پوشیدم و یه عطرخنک و موهامو باز گذاشتم و شونشون کردم و یه بالم لب زدم و...
خیلی خشگل شدم
رفتم بیرون و اجوما بهم گفت برم بیرون جونگکوک منتظرمه
وفتی رفتم از عمارت بیرون به ماشین تکیه داده بود و داشت سیگار میکشید.. اخه این وقت روز...
وقتی منو دید بدون حرفی سوار ماشین شد
پایان ویو

جونگکوک: کمربندتو ببند...تند میرونم.. تضمین نمیکنم بعدش سالم دربیای از ماشین بیرون

چندین بار کشیدم ولی خیلی محکم بود اه این چیه دیگه طنابه یا کمربند ای خدا امان از این ماشین مدل بالاها.. اخه این زندگیای لوکس چه به من
بعد از چند دیقه کلنجار رفتن یهویی به سمتم خم شد و با قورتش که در یک سانتیم بود کمربندمو بست و شروع به حرکت کرد
جونگکوک: قراره با یه بچه ازدواج کنم...
سوا: من بچه نیستم.. فقط این زیادی...(یهو یه ماشینی بوق زد و با فحشی از کنارمون رد شد و جونگکوم برگست و به من گفت)
کوک: دو دیقه ساکت بمون تا برسیم و حواسمو پرت نکن
....
دیدگاه ها (۱۹)

جنون مافیا ☆part11S1☆سنگینی سکوت رو میتونستم حس کنم سرد بودن...

جنون مافیا ☆part12S1☆شب.... سوجین: بابا دختره احمق خوشحال با...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

جنون مافیا ☆part8S1☆جین: نمیتونم پیداتون کنم. جونگکوک: خب پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط