{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مافیا

جنون مافیا
☆part12S1☆

شب....
سوجین: بابا دختره احمق خوشحال باش دستی دستی شوهر پولدار و جذاب گیرت اومده الانم که داری میری اتاقش بخوابی
سوا: سوجین خفه شو اصلا حوصله حرفای مزخرفتو ندارم
سوجین: ولی خیلی دلم برات تنگ میشهه... ببین اگه اذیتت کرد به خودم میگیا
سوا:(خندید...) باسه بابا سامورایی

ولی من هیچی از هر اتفاقات و حرفای اون مردک نگفتم چون نمیتونم.. سوجینم بدبختیا خودشو داره..
فقط هنینطور زانوهامو بغل کرده بودم و زل زده بودم به اینه

سوجین: سو..سوا میشه یه چیزی بهت بگم ولی لطفا از دستم عصبانی نشو و بدون اونا هیچ اسیبی بهت نمیرسونن
سوا: چیشده باز؟(نگران)
سوجین: ببین منم نمیدونستم ولی.. این خانواده یعنی خانواده جئون... پارک و حتی تهیونگ و هرکسی که اینجاها میشناسی.. اونا.. خب مافیان
سوا: چییی؟! سوجین حواست هست داری چی میگی
سوجین: ببین من واقعا معذرت میخوام...
ولی لطفا نشنیده بگیر.. اونا بهت اسیبی نمیزنن
سوا: تو باید از اول اینارو به من میگفتی...تا پامو تو این خراب شده نزارم تا همچین بلاهایی سرم بیاد
یهویی کسی درو زد.. صدای مرونه بمی پیچید
تهیونگ: سوا
یهو سوجین مث فنر پاشد و خودشو مرتب کرد... مشکوک بهش زل زدم ولی محل ندادم
سوا: بله
تهیونگ اومد تو
تهیونگ:وسایلت امادس باید ببریمشون عمارت جونگکوک و یسریاشم طبقه بالا فعلا
سوا: عا.. عا اره

بلند شدم و همراه تهیونگ رفتم بیرون و از سوجین خدافظی هم نکردم چون خیلی عصبی و درمونده بودم

تهیونگ: خب حرفاتونو شنیدم...
سوا: چی؟.. کدوم حرفا
تهیونگ: همون دیگه... مافیا و.. ـ
سوا: باشه بسه
تهیونگ: ببین حق با دوستته... به تو هیچ اسیبی نمیرسه اینو مطمئن باش دیگه تو عروس این خونه ای
سوا: عروس و مروس به کتفم..(بغص توی گلوم جمع شده بود دلم میخواست بمیرم...سرم درد میکرد پس بعد از رفتن به اتاق بالا رفتم حمام...سه ساعت فقط توی حمام گریه میکردم.. چشمام دیگه داشت سیاهی میرفت.. حواسم نبود که با تیغه ی موزن دستمو بریدم و شروع به خون اومدن کرد...بعد از بیرون اومدن سعی کردم یه چسب زخمی یا جعبه ابزار اولیه رو تو کمد یا کشوهاش پیدا کنم ولی خبری نبود.. بد میسوخت..

ویو کوک
لعد از تموم کردن کارا تو شرکت برگشتم خونه... مادرجون گفته بود که اون دختره که زندکیمو به گه کسیده الان تو اتاقمه و باهاش خوش برخورد کنم... مگه من شاهزاده سوار بر اسب سفیدم
کرواتمو شل کردم و در اتاقنو باز کردم که اون با یه حوله با عجله دنبال چیزی میگشت
پایان ویو

کوک: داری چیکار میکنی؟(سرد)
سوا:.. خب من.. چسب زخم میخوام
کوک: و اینجا؟
سوا: پس کجا؟
کوک:...(جوابی بهش ندادم چون خسته تر از این حرفا بودم)
ببین منو..وسایل منو بهم نریز و سعی نکن از چیزی سردربیاری...
سوا: من فقط دستمو...
جونگکوک: مهم نیست

اون وقاقعا از سنگه...اینقدری گریه کرده بودم امروز که گریه هام ته کشیده بودن.. اب بدنم به طور کل خارج شده بود.. وقتی که رفت حمام از اجوما چسب زخم گرفتم و زدم تا بیشتر از این خون نیاد و بعد از پوشیدن یه لباس خواب ساده در دورترین نقطه از اون مردک خوابیدم

وقتی از حمام اومد هنوز چشام بسته بود ولی خواب نبودم
بعد از چند دقیقه تخت کمی پایین رفت و فهمیدم روی تخت خوابیده...ادرنالین بدنم روی صد بود
چشامو باز کردم تا بهش هشدار بدم ولی..
سوا: ببین من...
سوا: جیغغ... لباست کو(جلوی چشامو گرفتم)
کوک: نصفی شبی جیغ نزن...نپوشیدم
سوا:برو بپوش... یعنی میخوای
کوک: اره میخوام همینجوری بخوابم توی اتاق خودم و توی خونه خودم دختر کوچولو
سوا: من کوچولو نیستم جناب تو زیادی...
کوک: من زیادی چی ها؟
سوا: ه..هیچی باید بخوابم (داشتم رسما بهش فحش میدادم... اون منو میکشت قطعا چون مافیا بود)
چند دقیقه بعد...
سوا: یه سوال..
کوک: هوم
سوا: ش..شما ها.... خب..... مافیایید؟
کوک: هوم
کوک که انگار ترسمو فهمیده بود لب زد
کوک: نگران نباش کسی وقت نداره که به تو اسیب بزن بچه
و با همون لحن سردش برگشت و پشتشو بهم کرد
اون عضلاتش.. واوو
چی میگی سوا بگیر کپتو بزار
کوک: جذابم نه؟
....
دیدگاه ها (۴)

درخواستی سناریو وقتی رئیس مافیا هستن و شوهرتن و بدون اجازش م...

جنون مافیا ☆part11S1☆سنگینی سکوت رو میتونستم حس کنم سرد بودن...

جنون مافیا ☆part10S1☆تهیونگ: زنداداش دیشب خوب خوابیدی سوا: ا...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

جنون مافیا ☆part2S1☆ویو سوا ساعت تقریبا ۱٠:٠٠ شب بود و دو سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط