{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی با پسر عموت گرم میگیری

(وقتی با پسر عموت گرم میگیری..)
«p2»


لیا تو تخت دراز کشیده بود ولی خوابش نمی‌برد. بغلی خالی بود و فکر رفتار تهیونگ اذیتش می‌کرد. ساعت ۲ نصفه شب شد و لیا دیگه تحمل نکرد.

بلند شد و رفت اتاق نشیمن. تهیونگ رو دید که روی کاناپه دراز کشیده و چشمانش باز بود. لیا آروم نزدیک شد و گفت: "تهیونگا... میای رو تخت؟ خوابم نمیبره."

تهیونگ بدون نگاه کردن بهش گفت: "برو بخواب لیا. امشب من همینجا میخوابم."
لیا دوباره التماس کرد: خواهش میکنم خوابم نمیبره.جای بغلت خالیه."

تهیونگ برگشت و با صدای خسته و یکم عصبی گفت: "خودت باعث شدی اینطوری بشه. برو بخواب."
لیا با ناراحتی برگشت و رفت تو اتاق. اشک از چشاش جاری شد.

صبح ساعت ۷ شد. تهیونگ از خواب بیدار شد و دوش گرفت. وقتی بیرون اومد، رفت کنار تخت. لیا رو دید که مثل یه جنین توی خودش جمع شده و خوابیده.

آروم خم شد و یه بوسه نرم به پیشونیش زد. پچ پچ کرد: "ببخشید مجبور بودم تنبیهت کنم... ولی خیلی دوستت دارم."

بعد رفت آشپزخونه و قهوه درست کرد و بعد هم رفت.

لیا ساعت ۹ بیدار شد و دید تهیونگ رفته. با ناراحتی بلند شد و تصمیم گرفت غذاهای مورد علاقه تهیونگ رو درست کنه.

رفت آشپزخونه و شروع کرد به درست کردن کیمچی، بیبیمبا و گوشت کبابی. حتی کیک شکلاتی درست کرد که تهیونگ خیلی دوست داشت.





ادامه داره....

😘پارت بعد رو،این پارت ۷ لایک گرفت میزارم...
دیدگاه ها (۰)

(وقتی با پسر عموت گرم میگیری..) P3

پیوند نفرت(درخواستی)P1 ---پدرای آلیا و جونگ‌کوک، برادر بودن....

(وقتی با پسر عموت گرم میگیری..)«p1»تهیونگ تو مهمونی ایستاده ...

🐣🎂تولدت طلوع مهربونيه جيمين با لبخندت، دنيا قشنگتر میشه هر ...

#ماه من # پارت ۱۰ جنگکوک گفت : جنگکوک : لیا عزیزم دیگه داره ...

وحشی پارت 17+۱۸و رفتم روی تخت دراز کشیدم ات: من میرم به عموت...

مافیای عاشقپارت ۱۳ویو یوری: شوگا بلندم کرد و منو برد سمت یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط