{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز دستم می روی اما صدایم در نمی آید

ز دستم می روی اما صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
سرم را می گذارم روی کتف خواهرم زینب
الا ای محرم دردم چرا اکبر نمی آید
دیدگاه ها (۱)

در رزمگاه عشق نه فرق پسر شکستگویی درست، شیشه عمر پدر شکستپشت...

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از...

-حرمله :پدر را بزنم یا پسر را؟-پسر را بزن ..پدر خودش می افتد...

پیر همه بود اگرچه او کودک بود صبرش ز غریبی پدر اندک بود می ک...

‍ #دیوانه ات_ بودندلم چیزی نمی خواهد به جز دیوانه ات بودن ،خ...

‍دلم چیزی نمی خواهد به جز دیوانه ات بودن ،خیالت در دلم باشد ...

قطره قطره اشکهایم میچکد بر دفترم ...یاد باداا .. ان نگار وُ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط