ازدواج نافرجام 》

ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 10 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

از ماشین پیاده شدن و اون دختر‌ به مکانی که جلوش ایستاده بود با تعجب نگاه میکرد تاحالا به همچین جای نیومده بود گاهی از دوستاش توی دهکده در مورد جای به اسم بار شنیده بود اما تابحال هیچ وقت اجازه رفتن به همچین جای رو نداشت با حس انگشت های گرمی که بین انگشت هاش قفل شدن مردمک چشم هاش رو سمته جونگکوک چرخوند اون هم نیم نگاهی بهش انداخت و بعد به سمته ورودی بار رفت ...با تعجب به نور های رنگ بارنگی که توی اون فضای خفه کننده بخش میشد نگاه میکرد و با استشمام بوی زننده سیگار و الکلی که توی فضا بخش شده بود اخم محوی کرد
جونگکوک : اگه اینجوری به دوبرت نگاه کنی آبرو ریزی میکنی
اون دختر از این رفتار آماتورش خجالت کشید و‌ سرش‌ رو پایین انداخت
ویوا : ببخشید
بعد از این حرف دستش دختر رو دنبال خودش به سمته میزی که چهار نفر نشسته بودن رفت
و بعد از احوالپرسی با دوتا پسری و یک دختری که ایستاده و‌ از دوستای جونگکوک به حساب میومدن....روی مبل قرمز رنگی که جلوش میز شیشه‌ای قرار داشت نشست و سرش رو پایین انداخت به شدت احساس غرببی میکرد و بین اون افراد احساس مغضب بودن داشت
گاهی به دخترا که با لباس های باز که حتا اون دختر نمیتونست اسمش لباس زیر بزاره چون حتا از اون باز تر بودن و کارای چندشی که جلوی چشم همه میکردن فضا حال بهم زنی براش بود / رسما دارن همدیگه رو بفاک میدن انگار اتاقو ازشون گرفتن آدمای حال بهم زن/
اینو توی ذهنش تکرار کرد و مردمک چشم هاش رو سمته جونگکوک چرخوند که مشغول خوردن مشروب و صحبت با دوستاش بود
و نگاه های سنگین دختری که جلوش نشسته بود اون به اصطلاح دوست جونگکوک معذب شد اونم لباس مشکی به شدت بازی پوشیده بود و انگار توی همین مدت کم تعداد شات هاش زیادی خورد بود
با صدای یکی از اون پسرا افکارش بهم ریخت و مردمک چشم هاش رو چرخوند سمته اون
جی وون : تو همسر جونگکوکی با ما راحت باش..ما دوستای دوران دانشگاهش هستیم...من جی‌وونم این هه‌را ست اینم که میبینی لوکاسه
دوست جونگکوک بعد از معرفی بقیه دوستاش لبخنده مسخره زد.. لوکاس یه خارجی بود و زیاد متوجه زبان کره‌ای نمیشد دست ویوا رو گرفت و بوسه پشت دستش گذاشت و به انگلیسی گفت
لوکاس : خوش بختم مادام جونگکوک ما خیلی خوش شانس که زن زیبایی مثل تو داره
جونگکوک بخاطر بوسه که روی دستش گذاشت اخم ریزی کرد و به اون دختر‌ چشم دوخت.‌‌...اون دختر که زیاد از زبان انگلیسی سر در نمیارد فقد با لبخند نگاهش میکرد که زمزمه آروم هه را رو شنید
هه‌را : لوکاس چرا باهاش انگلیسی حرف زد مگه نمیدونه که اون بلند نیست انگلیسی حرف بزنه
دیدگاه ها (۲)

Why Did I Fall in Love with You?P³¹ | My Precious GirlView: ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

**پارت ۹**چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

برده عمارت جئون

part 2

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط