{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس در آستانه مافیاپارت 15

پلیس در آستانه مافیاپارت 15
ویو سنا
بهم گفت هر کاری که اون بگه رو انجام باید بدم و اونجا باید به عنوان نامزد جونکوک حضور داشته باشم

بلند شدم دست صورتمو شستم لباسی که انتخاب کرده بودم رو پوشیدم موهامو شونه زدم
یکم میکاپ کردم گردنبندو گوشواره انداختم
موهامو باز گذاشته بودم کفشامو پوشیدم عطرزدم شسته بودم داشتم فکر میکردم
خدمتکار آمد
خدمتکار: خانم....خانم.....خانم
سنا:آه...ب.بله
خدمتکار: ارباب پایین منتظرن
سنا:الان میام
از اتاقم خارج شدم داشتم از پله ها میرفتم پایین که جونکوک رو دیدم خوشتیپ شده بود
چی دارم میگم من نباید عاشق اون بشم اون مرد باعث بدبختیم پیش نیست
چندقدمی مونده بود که بهش بریم حرکت کرد سمت در منم پشت سرش میرفتم رفت سوار ماشین شد
اشاره کرد که سوار ماشین بشم سوار شدم
از شیشه ماشین داشتم به بیرون نگاه میکردم که به صورت جونکوک خیره شدم
اون پرسینگ لباس و ابروش خال لبش این ها خیلی جذابش کرده بودن دلم داشت ضعف می‌رفت
که با به یاد آمدن چند ساعت پیش دوباره بغضم گرفت دلم میخواست گریه کنم
جونکوک:اگه بخوای گریه بکنی به کاری میکنم که طمع گریه واقعی رو بفهمی
از کجا فهمید از کجا فهمید که می‌خوام گریه کنم
که بعد از 1 ساعت رسیدیم
وارد تالار شدیم کلی آدم اونجا بود که نه اون ها منو میشناختن نه من اونارو
دیدگاه ها (۵)

اسلاید دوم لباس سنا اسلاید سوم گردنبند و گوشواره سنا پلیس در...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 14ویو سنا بعد از اون قضیه نشستم کل...

پلیس در آستانه مافیا پارت 13ویو سنا آمد داخل و در هم پشت سرش...

پلیس در آستانه مافیا پارت 29ساعت 6 بود توی اتاق نشسته بودم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط