{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی از پرورشگاه آورده بودت فصل دو

وقتی از پرورشگاه آورده بودت فصل دو
پارت ۱۲ ( پارت آخر)

الان ۸ ماه از اون موقع میگذره و من کوک هنوز فرانسه هستیم ولی فردا قراره برگردیم کره
چون یک هفته ی دیگه نوبت زایمان دارمم
و بالاخره قراره مامان بشمم
و خیلی خیلی ذوق دارم
+ کوک عزیزم همه چیز رو جمع کردی؟
_اره قشنگم همه چیز جمع و جوره
+ خیلی ذوق دارم آخر سر این من میمیرم
_نگو دیگه


خلاصه فردا شد
و ما پرواز کردیم ب سمت کره
توی این یک هفته ی آخر من و کوک کلی خوش گذراندیم و رفتیم دوستامون ک خیلی وقت بود ندیده بودیمشون رفتیم با هم بیرون
و الان شب قبل از زایمانم هست
خیلی خیلی درد دارم
+ کوک بریم بیمارستان وقتشه
_چقدر میتونی تحمل کنی
+ نمیدونم فق سریع بریم

سریع سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت بیمارستان
دکترا بهم گفتم یک ساعت دیگه میری برای عمل توی این یک ساعت نباید چیزی بخوری و فق باید راه بری
من بدبخیتی ک داشتم از درد و گشنگی میمردم و سر کوک غور میزدم و همینطور همونجا ها ول میگشتم داشتم میمردما
دکترا میگفتن هنوز باید راه بری
بالاخره دکترا آمدن
و منو بردن اتاق عمل و
سیاهی


ویو کوک
پشت در منتظر بودم الان حدود یک ساعت شده بود
دکتر آمد بیرون
& نگران نباش عمل با موفقیت بیش رفت
_خیلی ازتون ممنونم

خیالم از همه چیز راحت شد رفتم پیش کلارا حالش خوب بود
_دکتر بچه کجاست؟
&اوناش اونجاست فق نباید بهش دست بزنی بوسش هم نباید بکنی چون ممکنه تنگی ی نفس بگیره و خدای نکرده بمیره
_باشه فق میرم نگاش کنم

وایی خدا پسر بابا رو ببین چقدر شبیه کنه
ولی لباش کپه لبایه مامانشه
قربونشون برم




و با خوشی کنار هم زندگی کردننن



تمامممم
عررر
حمایت یادتون نرههه
منتظر فیک جدید باشین
دیدگاه ها (۰)

و تماممم شددددد این فیک چقدر تلاش کردم ی فیک خوب بنویسم و چن...

بگراند فیک جدیدفیک کارآگاه و پرنسس خلافکارش پارت معرفش هم می...

وقتی از پرورشگاه آورده بودت فصل دو پارت ۱۱ویو کلاراساعت ۱۲ و...

وقتی از پرورشگاه آورده بودت فصل دوپارت ۱۰ویو کلاراخوب همچی آ...

جراح قلب (پارت 11)

پارت 12 ویو لارا : پس کیف ات رو برداشتم و گوشیش رو برداشتم و...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁴⁶سلین : جیمین شیییی دلم برات خیلی تنگ ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط