فراتز از یک زن
[10]
(فراتز از یک زن³)
که ناگهان سانزو حمله ای کرد و جویین و تاکویو رو دور کرد هاجیمه اومد و ا/ت رو عقب کشید ران پا شد مایکی هم پا شد همه پاشدن و از ا/ت محافظت کردن هاجیمه حواسش به ا/ت بود
{ویو ا/ت}
چشام رو باز کردم با یه سفیدیه متلق رو به رو شدم یه نفر کپی برابر اصل خودم رو به روم ایستاده بود انگا من بود ولی با یکم تغییر مثلا چشام سیاهه ولی چشای اون سفید موهام سیاهه و انتهاش سفید ولی اون موهاش سیاه و انتهاش قرمز بود
ا/ت: تو کی هستی؟
«من تو هستم»
ا/ت: ولی انگار فرق داری...چرا صورتت خونیه؟...چرا دستات خونیه؟..
«بی خیال دستام و صورتم...باید جات رو باهام عوض کنی...جفتمون نمیخوایم بونتن رو از دست بدیم»
ا/ت: من بهت اعتماد ندارم ممکنه دیگه بدنم رو بهم بر نگردونی...
«برمیگردونم»
ا/ت: من به این راحتی باور نمیکنم
«پس فقط چشمات و قدرت حمله دست و پات رو به من بده...»
ا/ت: دیگه چی؟
«ببین وقت نداریم سریع باش! تصمیم بگیر»
ا/ت: ولی خودم میتونم
«اره دیدم الان رو زمین افتادی»
ا/ت:...باشه...قدرت چشمام و دست و پاهام میدم بهت...اصلا بدنم کنترلش دست تو...میخوام یکم استراحت کنم
«باشه پس...»
ا/ت: تعویض
«تعویض»
.....
ا/ت: هنوز دارم میبینم ولی کنترل دست من نیست...
{ویو هاجیمه}
دیدم ا/ت بلند شد...و ایستاد ازش حال احوال پرسیدم اما هیچی نگفت داشت میرفت سمت مبارزه خواستم جلوش رو بگیرم ولی توجهی نداشت نتونستم جلوش رو بگیرم... دیدم همه دیگه توان ندارن... پس فقط دعا کردم که ا/ت چیزیش نشه
[ویو نویسنده]
جویین و تاکویو با دیدن ا/ت که سر پا شده کمی تعجب کردن هر دوتاشون به لا فاصله حمله کردن میخواستن کارش رو تموم کنن
سانزو: ا/ت!!!*فریاد بلند*
هاجیمه: مواظب باش!
مایکی: حواست باشههه!
ا/ت جلو دوتا ضربه رو گرفت پا به پاشون مبارزه کرد جلو همه ضربه ها رو میگرفت ولی حمله نمیکرد تا اینکه به لگد خیلی سریع به تاکویو زد
«...سریعه...صبر کن.. ضربه زد؟!... نمیتونم پیشبینی کنم» تاکویو با قدرت زیادی به عقب پرتاب میشه جویین با تعجب به تاکویو نگاه میکنه موقعی که برمیگرده با جلو نگاه کنه ا/ت دقیق رو به روش بود
ا/ت: گومنه....نی چان.
جویین: هاه!؟
مشت محکمی زد به صورت جویین و همونجا اونو بیهوش کرد...جویین و تاکویو حالا شکست خوردن بیهوش روی زمینن اونم با یه ضربه...
همه با تعجب داشتن به ا/ت نگاه میکردن سانزو متوجه لنگ زدن ا/ت میشه به خواطر همین با اینکه درد بدنش زیاد بود ولی سعی میکنه بره سمت ا/ت موقعی که بهش رسید ا/ت از حال رفت و افتاد تو بغلش..
سانزو: هی هی!... ا/ت خوبی؟...سرت داره خون میاد!...
ا/ت: س.. سانزو؟
سانزو: من اینجام همینجام
ا/ت: ب.. ببخشید بخواطر منه. که الان... د.. داخل این وضعیتی...
سانزو: اشکالی نداره..تقصیر تو نیست
ا/ت: س.. سانزو؟
سانزو: بله؟
ا/ت:دوست دارم*سرخ*
(فراتز از یک زن³)
که ناگهان سانزو حمله ای کرد و جویین و تاکویو رو دور کرد هاجیمه اومد و ا/ت رو عقب کشید ران پا شد مایکی هم پا شد همه پاشدن و از ا/ت محافظت کردن هاجیمه حواسش به ا/ت بود
{ویو ا/ت}
چشام رو باز کردم با یه سفیدیه متلق رو به رو شدم یه نفر کپی برابر اصل خودم رو به روم ایستاده بود انگا من بود ولی با یکم تغییر مثلا چشام سیاهه ولی چشای اون سفید موهام سیاهه و انتهاش سفید ولی اون موهاش سیاه و انتهاش قرمز بود
ا/ت: تو کی هستی؟
«من تو هستم»
ا/ت: ولی انگار فرق داری...چرا صورتت خونیه؟...چرا دستات خونیه؟..
«بی خیال دستام و صورتم...باید جات رو باهام عوض کنی...جفتمون نمیخوایم بونتن رو از دست بدیم»
ا/ت: من بهت اعتماد ندارم ممکنه دیگه بدنم رو بهم بر نگردونی...
«برمیگردونم»
ا/ت: من به این راحتی باور نمیکنم
«پس فقط چشمات و قدرت حمله دست و پات رو به من بده...»
ا/ت: دیگه چی؟
«ببین وقت نداریم سریع باش! تصمیم بگیر»
ا/ت: ولی خودم میتونم
«اره دیدم الان رو زمین افتادی»
ا/ت:...باشه...قدرت چشمام و دست و پاهام میدم بهت...اصلا بدنم کنترلش دست تو...میخوام یکم استراحت کنم
«باشه پس...»
ا/ت: تعویض
«تعویض»
.....
ا/ت: هنوز دارم میبینم ولی کنترل دست من نیست...
{ویو هاجیمه}
دیدم ا/ت بلند شد...و ایستاد ازش حال احوال پرسیدم اما هیچی نگفت داشت میرفت سمت مبارزه خواستم جلوش رو بگیرم ولی توجهی نداشت نتونستم جلوش رو بگیرم... دیدم همه دیگه توان ندارن... پس فقط دعا کردم که ا/ت چیزیش نشه
[ویو نویسنده]
جویین و تاکویو با دیدن ا/ت که سر پا شده کمی تعجب کردن هر دوتاشون به لا فاصله حمله کردن میخواستن کارش رو تموم کنن
سانزو: ا/ت!!!*فریاد بلند*
هاجیمه: مواظب باش!
مایکی: حواست باشههه!
ا/ت جلو دوتا ضربه رو گرفت پا به پاشون مبارزه کرد جلو همه ضربه ها رو میگرفت ولی حمله نمیکرد تا اینکه به لگد خیلی سریع به تاکویو زد
«...سریعه...صبر کن.. ضربه زد؟!... نمیتونم پیشبینی کنم» تاکویو با قدرت زیادی به عقب پرتاب میشه جویین با تعجب به تاکویو نگاه میکنه موقعی که برمیگرده با جلو نگاه کنه ا/ت دقیق رو به روش بود
ا/ت: گومنه....نی چان.
جویین: هاه!؟
مشت محکمی زد به صورت جویین و همونجا اونو بیهوش کرد...جویین و تاکویو حالا شکست خوردن بیهوش روی زمینن اونم با یه ضربه...
همه با تعجب داشتن به ا/ت نگاه میکردن سانزو متوجه لنگ زدن ا/ت میشه به خواطر همین با اینکه درد بدنش زیاد بود ولی سعی میکنه بره سمت ا/ت موقعی که بهش رسید ا/ت از حال رفت و افتاد تو بغلش..
سانزو: هی هی!... ا/ت خوبی؟...سرت داره خون میاد!...
ا/ت: س.. سانزو؟
سانزو: من اینجام همینجام
ا/ت: ب.. ببخشید بخواطر منه. که الان... د.. داخل این وضعیتی...
سانزو: اشکالی نداره..تقصیر تو نیست
ا/ت: س.. سانزو؟
سانزو: بله؟
ا/ت:دوست دارم*سرخ*
- ۸.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط