عطرخدا

#عطر_خدا
حرفهایی از جنس آرامش



گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟
گفت به نام من

گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟
گفت به یاد من

گفتم خدایا خیلی تنهایم...
گفت تنهاتر از من؟

گفتم خدایا هیچ کسی کنارم نمانده...
گفت به جز من

گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم...
گفت حتی ازمن؟

گفتم خدایا قلبم خالیست...
گفت پر کن از عشق من

گفتم دست نیاز دارم...
گفت بگیر دست من

گفتم با این همه مشکل چه کنم؟
گفت توکل کن به من...

گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم...
گفت نه، نزدیکترین به تو، من

گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟
گفت تلاش، به امید من

گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من...
دیدگاه ها (۲)

#ندای _ظهودر کتاب‌ " نجم‌ الثّاقب‌ " از مرحوم‌ عالم‌ جلیل‌...

حسین!گوشه ی چشمی٬که حرفها دارم:دلم گرفته٬فقط شوق "کربلا" دار...

#فکر_نوبسیار مهم و قابل تأمل.روزنامه وطن امروز به خاطر #تیتر...

#استوار_ نیروی_ انتظامی سیدمحمدعبدی دیشب در شهر بهنمیر مازند...

پارت دو : نامزد اجباری

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۰۷حالا زير كلي خاك بود. همه چ...

ویو ا /تکه یهو دستش رو گذاشت روی رون پام و فشار داد و گفت بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط