#خوابرویایی✨💘
#خوابرویایی✨💘
پارت 1
به خودم تو آینه نگاه کردم ی لباس بلند پوفدار و زبیا تنم بود، امروز به جشن یکی از دوستای برادرم دعوت شده بودم و فکر کنم امروز میخواست نامزدش رو معرفی کنه خیلی دوست دارم بدونم دختره چه شکلیه همینطور داشتم با خودم حرف میزدم که کاترین(خدمتکارش) صدام زد
کاترین:بانو دیرتون میشه لطفا سریع اماده شید
ات: امادم الان میام
خب دیگه بریم تا این یونگی (داداشش)من رو نکشته
چندساعت بعد داخل کاخ
ویو مونالیزا(من)
ات و برادرش به سمت رودی در قصر رفتن بعد از اینکه رسیدن و اسمشون رو خوندن به سمت داخل حرکت کردن در همین هین یونگی چندتا از دوستاش رو دید و روبه ات گفت: ات من میرم پیش دوستام زود برمیگردم تا من برمیگردم یکم این اطراف بگرد زیاد دور نشو باشه دورت بگردم(ایییی)
ات: باشه زود بیا هاااا
یونگی:اوکییی
ویو ات
هی خدا باز این دوستاش رو دید منو فراموش کرد الان من اینجا چیکار کنم کسی رو نمیشناسم که خداااا همینطور داشتم داخل سالن اصلی راه میرفتم و به مردم نگاه میکردم که داشتن میرقصید که یکدفعه به شخصی برخورد کردم نزدیک بود که آبمیوه بریزه رو لباسم سرم رو بلند کردم تا به طرف بگم که جلوش رو نگا کنه (خواهرم تو خودت جلوت رو نگا کن اون بدبخت چیکار کنه) که چهرش رو دیدم بینی صاف و سر بالا ، زاویه فک تیز ، صورت سفید ، چشمان کشیده ، لبا های سرخ و .... همینطور داشتم نگاش میکردم که طرف گفت(علامت شخص &)
& خانم حالتون خوبه؟ چیزیتون که نشد؟
ات: چی! اا نه چیزم نشد حالم خوبه
& واقعا معذرت میخوام که شما رو ندیدم
ات: منم معذرت میخوام که شمارو ندیدم
& اگه مایل باشید به قدم زدن دعوتون کنم
ات: اا باشه مشکلی نیست
& بفرمایید
ویو مونالیزا
این دو نفر به سمت حیاط رفتن و درمورد جشن و اینجور چیزا حرف میزدن که ات پرسید
ات: امم ببخشید اسمتون چیه
& اسم من جانگ هوسوکه
ات: اسمتون چه زبیاست(خواهرم میخوای مخ بزنی؟؟!!!)
جیهوپ: ولی نه اندازه اسم شما
ات: شما اسم منو از کجا میدونید!!!؟؟
جیهوپ: مگه شما خواهر یونگی نیستید
ات: چرا خودمم نکنه شما یکی از دوستاشید؟
جیهوپ:بله
ات: پس چرا شما رو تا حالا ندیدم؟
جیهوپ: چون من برای کاری چند سالی رفته بودم انگلستان بخاطر همین
ات: اهاان
ویو ات همینطور داشتیم راه میرفتیم و حرف میزدیم که یهو ....
بچه ها قرار بود تک پارتی شه ولی فک کنم قراره چند پارتی شه😂🤧💆🏻♀️
خب خب شرطا برا پارت بعد ۲۰ تا لایک، ۲۰ تا کامنت، ۱۰ تا هم بازنشر
بخدا قسم حمایت نکنید و شرطا رو نرسونید ادامش نمیدم و از ویس میرم حالا خود دانید
پارت 1
به خودم تو آینه نگاه کردم ی لباس بلند پوفدار و زبیا تنم بود، امروز به جشن یکی از دوستای برادرم دعوت شده بودم و فکر کنم امروز میخواست نامزدش رو معرفی کنه خیلی دوست دارم بدونم دختره چه شکلیه همینطور داشتم با خودم حرف میزدم که کاترین(خدمتکارش) صدام زد
کاترین:بانو دیرتون میشه لطفا سریع اماده شید
ات: امادم الان میام
خب دیگه بریم تا این یونگی (داداشش)من رو نکشته
چندساعت بعد داخل کاخ
ویو مونالیزا(من)
ات و برادرش به سمت رودی در قصر رفتن بعد از اینکه رسیدن و اسمشون رو خوندن به سمت داخل حرکت کردن در همین هین یونگی چندتا از دوستاش رو دید و روبه ات گفت: ات من میرم پیش دوستام زود برمیگردم تا من برمیگردم یکم این اطراف بگرد زیاد دور نشو باشه دورت بگردم(ایییی)
ات: باشه زود بیا هاااا
یونگی:اوکییی
ویو ات
هی خدا باز این دوستاش رو دید منو فراموش کرد الان من اینجا چیکار کنم کسی رو نمیشناسم که خداااا همینطور داشتم داخل سالن اصلی راه میرفتم و به مردم نگاه میکردم که داشتن میرقصید که یکدفعه به شخصی برخورد کردم نزدیک بود که آبمیوه بریزه رو لباسم سرم رو بلند کردم تا به طرف بگم که جلوش رو نگا کنه (خواهرم تو خودت جلوت رو نگا کن اون بدبخت چیکار کنه) که چهرش رو دیدم بینی صاف و سر بالا ، زاویه فک تیز ، صورت سفید ، چشمان کشیده ، لبا های سرخ و .... همینطور داشتم نگاش میکردم که طرف گفت(علامت شخص &)
& خانم حالتون خوبه؟ چیزیتون که نشد؟
ات: چی! اا نه چیزم نشد حالم خوبه
& واقعا معذرت میخوام که شما رو ندیدم
ات: منم معذرت میخوام که شمارو ندیدم
& اگه مایل باشید به قدم زدن دعوتون کنم
ات: اا باشه مشکلی نیست
& بفرمایید
ویو مونالیزا
این دو نفر به سمت حیاط رفتن و درمورد جشن و اینجور چیزا حرف میزدن که ات پرسید
ات: امم ببخشید اسمتون چیه
& اسم من جانگ هوسوکه
ات: اسمتون چه زبیاست(خواهرم میخوای مخ بزنی؟؟!!!)
جیهوپ: ولی نه اندازه اسم شما
ات: شما اسم منو از کجا میدونید!!!؟؟
جیهوپ: مگه شما خواهر یونگی نیستید
ات: چرا خودمم نکنه شما یکی از دوستاشید؟
جیهوپ:بله
ات: پس چرا شما رو تا حالا ندیدم؟
جیهوپ: چون من برای کاری چند سالی رفته بودم انگلستان بخاطر همین
ات: اهاان
ویو ات همینطور داشتیم راه میرفتیم و حرف میزدیم که یهو ....
بچه ها قرار بود تک پارتی شه ولی فک کنم قراره چند پارتی شه😂🤧💆🏻♀️
خب خب شرطا برا پارت بعد ۲۰ تا لایک، ۲۰ تا کامنت، ۱۰ تا هم بازنشر
بخدا قسم حمایت نکنید و شرطا رو نرسونید ادامش نمیدم و از ویس میرم حالا خود دانید
- ۳۷۸
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط