{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو هجوم اتش سوزان ادامه داشت

بی تو هجوم اتش سوزان ادامه داشت
لب تشنگی خشک بیابان ادامه داشت
در کوچه‌‌های در بدری هی قدم زدم
هرگز نیامدی و خیابان ادامه داشت
یخ زد میان خاطره ها قلب عاشقم
در بند بند درد ؛ زمستان ادامه داشت
در عمق شعر راز سکوتم ، شنیدنی ست
بغضم که در قصیده ی گریان ادامه داشت
ارواح خسته از تن من تا وجود‌تو
در قاب عکس هر دو پریشان ادامه داشت
دیوارها به دور سرم چرخ می زنند
مثل سراب؛حلقه ی پنهان ادامه داشت
ای کاش قصه ی من و تو اینچنین نبود
شاید حضور روشن ایمان ادامه داشت...
دیدگاه ها (۱۲)

دلم باید شبیهت « سنگ بودن را بلد باشد»چنان تو باشد و صدرنگ ...

چه کَردی باخود و مَن آفرین دِل چرا کج کَرده  او راهَش  زِ مَ...

رفتی و دل می گفت او‌ آخر نمی آید خورشید من دیگر گمانم در ن...

سخن عشق من افتاده به هر انجمنیدرد این قصه نشسته به دل یاسمنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط