{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸
# حلقه_سکوت
که یهو هه این چشاشو بستو جیغ زدم اروممم برو
تهیونگ: خفه شو
ات: چی گفتی بهم:
تهیونگ: گفتم خفه شو تا پیادت نکردم* داد زد*
ات: سر من داد نزنن
تهیونگ: دهن کثیفت رو ببند تا برسیم خونه* خیلی بلند گفت جوری که ات خیلی ترسید و ساکت شو*
( چند مین بعد رسیدن خونه)
ویو ات
* خیلی ترسیده بودم تهیونگ خیلی عصبی شوده بود میترسیدم سرم یه بلایی بیاره داشتیم نزدیک خونه میشودیم و ترس من بیشتر که وقتی رسیدم تهیونگ میشن رو خاموش کرد*
تهیونگ: گمشو پایین
* از ماشین آمدم پایین و تهیونگ در خونه رو باز کرد اول رفتم تو که بعد در و محکم بست که نگاش کردم*
ات: ته ...تهیونگ * به لکنت افتاده بودم
تهیونگ: که میری مهمونی تا پسرا بهت نزدیک بشی* عصبی*
ات: تهیونگ توضیح میدم
تهیونگ: چه توضیحی اگه نیومدم سراغت الان زی*ر اون مردک داشتی نا*له میکردی * عصبی گفت و آخرش رو با داد گفت*
ات: تهیونگ الان عصبی هستی توروخدا بزار بعدا حرف میزنیم* گریه*
تهیونگ: چیه میخوای عصبی نباشم یکی داشت زن منو لمس میکرد
ات: ....
تهیونگ: چرا لال شودی هاا باید یه درس حسابی بهت بدم از اولم با این مهمونی موافق نبودم
ات: چی نه لطفااا ببخشید * گریه زیاد *
تهیونگ : برو تو اتاق تا بیام
ویو ات
* با حرفی که زد قلبم تو سینم وایساد یعنی چی میخواد چیکار کنه ذهنم داشت میترکید از فکر *
تهیونگ: هی داری چیکار میکنی گفتم برو تو اتاق
ات: چشم
* رفتم تو اتاق منتظر تهیونگ بودم خیلی ترسیده بودم بعد چند مین یهو تهیونگ امد خیلی عصبی بود*
ات: ته ‌.. تهیونگ لطفا ببخشید * گریه*
*تهیونگ داشت کمر بندشو در میورد که ات رو بزنه که یهو..... *
#اد_هه_این
دیدگاه ها (۲۷)

پارت ۹ # حلقه_سکوت *که یهو ات بخاطر اینکه نزنمش لباشو گذاشت...

پارت ۱۰# حلقه_سکوت *که یهو منو کشید سمت خودشو از پشت بغلم کر...

پارت ۷# حلقه_سکوت *که یهو یه پسره مست امد و داست نزدیک می‌شو...

پارت ۶# حلقه_سکوت ویو ات*بعد اینکه تهیونگ اجازه داد گوشی رو ...

عشق زخمی p/¹⁰ last part

خشم پارت 5 +18که یهو دیدم تهیونگ رو تخت خوابم نشسته@ خوش اوم...

ویو اتبدو بدو رفتم توی اتاقم نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط