پارت
پارت ۱۰
# حلقه_سکوت
*که یهو منو کشید سمت خودشو از پشت بغلم کردم شکه شوده بودم*
ات: تهیونگا ولم کن
* محکم تر بغلم کرد*
ات: آیی دارم له میشم ولم کنم
* هی تکون میخوردم تا ولم کنه ولی فشار دستای تهیونگ بیشتر میشود *
ات: ولم نمیکنی؟😩😫
تهیونگ: نه
ات: ایشش چندش
تهیونگ: چی گفتی بی*ب ؟* نگاهی شیطانه به ات کرد*
ات: باشه باشه بگیر بخواب* حرصی*
تهیونگ: شب بخیر بی*بی گرلم
*ات خواست چیزی بگم ولی دید فایده ای نداره پس فقط چشاشو بست*
(صبح شود)
ویو تهیونگ
بعد غر غر های ات دوتامون خوابمون برد نزدیکای ساعت ۷ صبح نور خورشید از پنجره داشت میخورد به چشمم که باعث شود بیدار بشم بعد چند دقیقه متوجه ات شودم که تو بغلم خوابیده بود خیلی ناز و خنگ بود خندم گرفته بود هرچقدر میخواستم بلند نخندم نتونستم و یهو از خنده ترکیدم و بلند خندیدم*
ویو ات
* بعد از کل کل کردن با تهیونگ چشامو بستم و خوابم برد که با صدا ی خنده های تهیونگ بیدار شودم*
ات:زهر مار
تهیونگ: ات😂
ات: ها؟
تهیونگ: خیلی خنده دار شودی
ات:😑😑😑
تهیونگ: باشه باشه ببخشید
ات: تهیونگ امروز چند شنبه هست
تهیونگ: سه شنبه
ات: واقعا🥹🥹🥹
تهیونگ: آره چرا ذوق کردی
ات: دلت بسوزه من امروز کلاس ندارم ولی تو اسنادی باید بری😝
تهیونگ: ایشش
ات : یاح یاح
تهیونگ: وایسا
* تهیونگ گوشی رو از رو میز برداشت و شماره مدیر دانشگاه رو گرفت *
تهیونگ: آه سلام اقای پارک
آقای پارک: مشکلی پیش آمده؟
تهیونگ: آقای پارک من بدجور مریض شودم میشه امروز کلاس رو کنسل کنم؟
پارک: آره مشکلی نيست
* ات اون پشت داره بال بال میزنه که باید بری*
تهیونگ: مرسی
* تلفن رو قط کرد*
تهیونگ: خب امروز منم نمیرم
ات: از دست تو
# حلقه_سکوت
*که یهو منو کشید سمت خودشو از پشت بغلم کردم شکه شوده بودم*
ات: تهیونگا ولم کن
* محکم تر بغلم کرد*
ات: آیی دارم له میشم ولم کنم
* هی تکون میخوردم تا ولم کنه ولی فشار دستای تهیونگ بیشتر میشود *
ات: ولم نمیکنی؟😩😫
تهیونگ: نه
ات: ایشش چندش
تهیونگ: چی گفتی بی*ب ؟* نگاهی شیطانه به ات کرد*
ات: باشه باشه بگیر بخواب* حرصی*
تهیونگ: شب بخیر بی*بی گرلم
*ات خواست چیزی بگم ولی دید فایده ای نداره پس فقط چشاشو بست*
(صبح شود)
ویو تهیونگ
بعد غر غر های ات دوتامون خوابمون برد نزدیکای ساعت ۷ صبح نور خورشید از پنجره داشت میخورد به چشمم که باعث شود بیدار بشم بعد چند دقیقه متوجه ات شودم که تو بغلم خوابیده بود خیلی ناز و خنگ بود خندم گرفته بود هرچقدر میخواستم بلند نخندم نتونستم و یهو از خنده ترکیدم و بلند خندیدم*
ویو ات
* بعد از کل کل کردن با تهیونگ چشامو بستم و خوابم برد که با صدا ی خنده های تهیونگ بیدار شودم*
ات:زهر مار
تهیونگ: ات😂
ات: ها؟
تهیونگ: خیلی خنده دار شودی
ات:😑😑😑
تهیونگ: باشه باشه ببخشید
ات: تهیونگ امروز چند شنبه هست
تهیونگ: سه شنبه
ات: واقعا🥹🥹🥹
تهیونگ: آره چرا ذوق کردی
ات: دلت بسوزه من امروز کلاس ندارم ولی تو اسنادی باید بری😝
تهیونگ: ایشش
ات : یاح یاح
تهیونگ: وایسا
* تهیونگ گوشی رو از رو میز برداشت و شماره مدیر دانشگاه رو گرفت *
تهیونگ: آه سلام اقای پارک
آقای پارک: مشکلی پیش آمده؟
تهیونگ: آقای پارک من بدجور مریض شودم میشه امروز کلاس رو کنسل کنم؟
پارک: آره مشکلی نيست
* ات اون پشت داره بال بال میزنه که باید بری*
تهیونگ: مرسی
* تلفن رو قط کرد*
تهیونگ: خب امروز منم نمیرم
ات: از دست تو
- ۱۵.۴k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط