{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم (‌شب دردناک )

فصل سوم (‌شب دردناک )
پارت ۲۵۳

سوجین دست کوچیک دخترش را گرفت و دست دیگش را سمته گونه دخترش برد و به آرامی گفت ... سوجین: از کی اذیتت میکرد
دخترک بغضش را نمیتوانست قورت بده کم کم چونه اش می‌ارزید و لب پایین جم شده بود چتری های رو پیشانی اش را کنار زد و باز هم گفت
سوجین: بگو دخترم ....
دختره آب دغافش‌را بالا کشید و اشک های که حالا رو گونه هایش بود را با پشت دستش پاک کرد ....
سوجین: اون شب تو هتل یعنی پدر بزرگت گفت که تو رفتی تو اتاقش ولی من میدونم که تو با میل خودت نرفتی .... و همه چی رو تعریف کن
تهیونگ که رو یک پاش نشسته و کنار صندلی دخترش دست دخترش را همراه با همسرش گرفته بود فقد میخواستن بدونن که واقعا آن شب را با هم خوابیده بودن یا نه .....
تهیونگ : فقد کافی سر تکون بدی دخترم باشه... لطفا بگو نمیتونیم طلاقت رو از جیمین بگیریم
دختره حالت خجالت زده و بغض گریه غم به پایین خیره شده بود سوجین باز هم پرسید.....
سوجین: ... ت..و یعنی اون ... کا..ری کرده .. بود که ...
بغضش‌رها شد و اشک هایش جاری رو صورتش شدن ولی زود خودش را جم کرده و بازم گفت ... سوجین: شما دوتا ... با هم خوابیدی
دخترک گیچ سرش را بلند کرد ( دارن چی میگین هیچی متوجه نمیشم ) با اشاره دست گفت.....
_ چی ؟یعنی چی !
سوجین با همان حالت چهره بغض و گریه گفت .... سوجین: حتی اینم نمیدونی ... و همین حرفش باعث گریه های زیادیش شد دستش را سمته چشم های خودش برد و نگذاشت چشم هایش را باز کنه و فقد گریه میکرد زود از رو صندلی بلند شد و سمته در رفت تهیونگ که هنوزم رد زمین نشسته بود از روش بلند شد و جلو صندلی دخترش نشست.... بغضش را قوت داد خنده غمگینی سر داده گفت
تهیونگ : میدونی .... چرا بهت میگم پرنسس ؟
دختره که با چشم خیس اشک و گونه های جای اشک بهش خیره شد و سرش را به دو طرف تکان داد
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۵۴تهیونگ: چون تو مثل یک جواهر اوم...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۵۵و تنها صدا مردانه بم تهیونگ بود ...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۵۲جیمین: من معلومه که نمیتونم فرار...

'رز آبی'پسر‌ با چشم هایی که از اشک های نریخته برق‌ میزد به د...

دردسرهای بچه داری پارت۹

دردسر های بچه داری پارت۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط