part:11
part:11
&: ا/ت، نمیخوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون میکنن. «خونسرد»
«این چرا انقدر خونسرده؟! من دارم قلبم از سینهم میزنه بیرون!»
×: ااا... باشه، ببخشید. «خجالتی»
&: «وقتی خجالت میکشه خیلی ناز میشه.
میخواستم بخندم، ولی خودمو کنترل کردم.»
&: اشکالی نداره، فقط از دفعه بعد مراقب باش.
×: آآ... باشه، ممنون.
«خدایا، بهخیر گذشت! اخیش.»
«بعدش به میرا نگاه کردم. داشت از حسادت میمرد. تهیونگ یه بطری آب سمتش گرفت و همین باعث شد امیدوار بشه.»
&: میرا... خوبی؟ بیا آب بخور.
÷: مرسی ددی جونم.
×: «ایشششش! حالم بهم خورد.»
«همون لحظه گوشیم پیام اومد.»
$: ا/ت، چیکار کردی؟ همه داشتن نگامون میکردن!
×: وایییی رینا! چشماش اعتیادآور بود، به زور دل کندم!
$: قشنگ از طرز تعریف کردنت معلومه چقدر ذوق کردی!
×: ولی میرا داشت میسوخت! «خنده»
$: «خنده»
«همون لحظه مهماندار اعلام کرد:»
مهماندار: مهمانهای گرامی، پنج دقیقه دیگه فرود میایم.
«پیام دادن رو قطع کردیم.»
«وسایلم رو برداشتم و بالاخره هواپیما فرود اومد.»
«چمدونهامون رو برداشتیم و رفتیم سمت اتوبوس.»
«از شانس بدم، نزدیک بود کنار تهیونگ بشینم.»
&: ا/ت، جا نیست. اینجا بشین.
$: ا/ت، بیا پیش من!
÷: ددی، برای من جا گرفتی؟
&: اااااا... نه... یعنی آره! «لبخند مصنوعی»
«رفتم نشستم پیش رینا.»
×: وایییییییی رینا! نجاتم دادی!
$: بله، میدونم. «اعتماد به سقف»
×: از خودراضی!
$: تقصیر منه که نجاتت دادم!
×: باشه، حالا ببخشید.
$: حالا چون اصرار میکنی، قبول میکنم. «خنده»
«بعد از ۳۰ دقیقه رسیدیم جلوی یه خونه.»
معلم: خب، از اینجا به بعد به چند گروه تقسیم میشیم.
معلم: گروه اول: تهیونگ، جونگکوک، جیمین، ا/ت، رینا و میرا.
معلم: شما شش نفر اینجا زندگی میکنید.
همه با هم: بله استاد!
ا/ت: «واوووو! چه خونههههای!»
&: آره، خیلی قشنگه.
×: حالا اینا رو ول کنید، بیاید بریم تو.
÷: آره، بریم تو
.
«تو خونه»
$: خب خب، من باید اول برم اتاقم رو انتخاب کنم.
×: باشه... باشه، برو. «خنده»
$: این اتاق اولی مال منه.
÷: ددی جونم!
&: جون دلم.
÷: من و تو توی یه اتاق بخوابیم؟
×: «با شنیدن این حرف میرا، نمیدونم چرا ولی حالم بد شد.»
×: اتاق دومیه مال من.
«رفتم اتاق دومیه رو دیدم.»
×: اوووووو، چه زیبا!
$: ببینممممم! «کنجکاو»
«رینا هم وارد اتاق شد.»
$: اووووووم، قشنگه!
«میرا با سرعت اومد و گفت:»
÷: ببینم... مال منه؟
×: هاااااااااااااااااااااا!
&: ببینم، نفسم.
×: ببخشید، این مال منه. «اعتمادبهنفس»
«قبل از اینکه میرا چیزی بگه، تهیونگ گفت:»
&: نه دیگه، این اتاق پرنسسمه.
×: آره پرنسس، پرنسس مناطق محروم! «خنده»
«همه با این حرف ا/ت زدن زیر خنده.»
همه: «خنده»
÷: ددییی! «گریه»
&: جون ددی؟
÷: چرا میذاری اینطوری با من حرف بزنن؟
«گریه الکی»
&: نه دوردونم، نمیذارم.
«تهیونگ از عصبانیت و یه سیلی محکم به ا/ت زد جوری که جای انگشتش روی صورت ا/ت موند همه برای چند لحظه ساکت شدن.»
کوک: ته، چیکار میکنی؟
&: گمشو اونور!
«تهیونگ اومد سمت من و گفت:»
&: دفعه آخرت باشه با پرنسسم اینجوری حرف میزنی.
«به میرا نگاه کردم و دیدم داره پوزخند میزنه.»
$: به چه جرأتی روی ا/ت دست بلند میکنی؟
«قبل از اینکه ته چیزی بگه، جیمین گفت:»
جیمین: بسه دیگه ته! توام دفعه آخر باشه.
«همه میخواستن برن بیرون گوشی من زنگ خورد.»
«گوشی رو برداشتم و دیدم کیم سونگوو، دوست قدیمی منه؛ البته پسره.»
«همه اعضا، میرا و رینا هم اونجا بودن.»
«جواب دادم.»
×: سلام عزیزم.
ویو تهیونگ
«با شنیدن حرف ا/ت عصبانی شدم؛ ولی هنوز دلیلش رو نمیدونستم.»
سونگوو: سلامممم عشقم! خوبی؟ خیلی وقته ندیدمت!
×: باشه.....فرصت بده منم حرف بزنم!
ادامه دارد...
لایک فراوان ❤️
&: ا/ت، نمیخوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون میکنن. «خونسرد»
«این چرا انقدر خونسرده؟! من دارم قلبم از سینهم میزنه بیرون!»
×: ااا... باشه، ببخشید. «خجالتی»
&: «وقتی خجالت میکشه خیلی ناز میشه.
میخواستم بخندم، ولی خودمو کنترل کردم.»
&: اشکالی نداره، فقط از دفعه بعد مراقب باش.
×: آآ... باشه، ممنون.
«خدایا، بهخیر گذشت! اخیش.»
«بعدش به میرا نگاه کردم. داشت از حسادت میمرد. تهیونگ یه بطری آب سمتش گرفت و همین باعث شد امیدوار بشه.»
&: میرا... خوبی؟ بیا آب بخور.
÷: مرسی ددی جونم.
×: «ایشششش! حالم بهم خورد.»
«همون لحظه گوشیم پیام اومد.»
$: ا/ت، چیکار کردی؟ همه داشتن نگامون میکردن!
×: وایییی رینا! چشماش اعتیادآور بود، به زور دل کندم!
$: قشنگ از طرز تعریف کردنت معلومه چقدر ذوق کردی!
×: ولی میرا داشت میسوخت! «خنده»
$: «خنده»
«همون لحظه مهماندار اعلام کرد:»
مهماندار: مهمانهای گرامی، پنج دقیقه دیگه فرود میایم.
«پیام دادن رو قطع کردیم.»
«وسایلم رو برداشتم و بالاخره هواپیما فرود اومد.»
«چمدونهامون رو برداشتیم و رفتیم سمت اتوبوس.»
«از شانس بدم، نزدیک بود کنار تهیونگ بشینم.»
&: ا/ت، جا نیست. اینجا بشین.
$: ا/ت، بیا پیش من!
÷: ددی، برای من جا گرفتی؟
&: اااااا... نه... یعنی آره! «لبخند مصنوعی»
«رفتم نشستم پیش رینا.»
×: وایییییییی رینا! نجاتم دادی!
$: بله، میدونم. «اعتماد به سقف»
×: از خودراضی!
$: تقصیر منه که نجاتت دادم!
×: باشه، حالا ببخشید.
$: حالا چون اصرار میکنی، قبول میکنم. «خنده»
«بعد از ۳۰ دقیقه رسیدیم جلوی یه خونه.»
معلم: خب، از اینجا به بعد به چند گروه تقسیم میشیم.
معلم: گروه اول: تهیونگ، جونگکوک، جیمین، ا/ت، رینا و میرا.
معلم: شما شش نفر اینجا زندگی میکنید.
همه با هم: بله استاد!
ا/ت: «واوووو! چه خونههههای!»
&: آره، خیلی قشنگه.
×: حالا اینا رو ول کنید، بیاید بریم تو.
÷: آره، بریم تو
.
«تو خونه»
$: خب خب، من باید اول برم اتاقم رو انتخاب کنم.
×: باشه... باشه، برو. «خنده»
$: این اتاق اولی مال منه.
÷: ددی جونم!
&: جون دلم.
÷: من و تو توی یه اتاق بخوابیم؟
×: «با شنیدن این حرف میرا، نمیدونم چرا ولی حالم بد شد.»
×: اتاق دومیه مال من.
«رفتم اتاق دومیه رو دیدم.»
×: اوووووو، چه زیبا!
$: ببینممممم! «کنجکاو»
«رینا هم وارد اتاق شد.»
$: اووووووم، قشنگه!
«میرا با سرعت اومد و گفت:»
÷: ببینم... مال منه؟
×: هاااااااااااااااااااااا!
&: ببینم، نفسم.
×: ببخشید، این مال منه. «اعتمادبهنفس»
«قبل از اینکه میرا چیزی بگه، تهیونگ گفت:»
&: نه دیگه، این اتاق پرنسسمه.
×: آره پرنسس، پرنسس مناطق محروم! «خنده»
«همه با این حرف ا/ت زدن زیر خنده.»
همه: «خنده»
÷: ددییی! «گریه»
&: جون ددی؟
÷: چرا میذاری اینطوری با من حرف بزنن؟
«گریه الکی»
&: نه دوردونم، نمیذارم.
«تهیونگ از عصبانیت و یه سیلی محکم به ا/ت زد جوری که جای انگشتش روی صورت ا/ت موند همه برای چند لحظه ساکت شدن.»
کوک: ته، چیکار میکنی؟
&: گمشو اونور!
«تهیونگ اومد سمت من و گفت:»
&: دفعه آخرت باشه با پرنسسم اینجوری حرف میزنی.
«به میرا نگاه کردم و دیدم داره پوزخند میزنه.»
$: به چه جرأتی روی ا/ت دست بلند میکنی؟
«قبل از اینکه ته چیزی بگه، جیمین گفت:»
جیمین: بسه دیگه ته! توام دفعه آخر باشه.
«همه میخواستن برن بیرون گوشی من زنگ خورد.»
«گوشی رو برداشتم و دیدم کیم سونگوو، دوست قدیمی منه؛ البته پسره.»
«همه اعضا، میرا و رینا هم اونجا بودن.»
«جواب دادم.»
×: سلام عزیزم.
ویو تهیونگ
«با شنیدن حرف ا/ت عصبانی شدم؛ ولی هنوز دلیلش رو نمیدونستم.»
سونگوو: سلامممم عشقم! خوبی؟ خیلی وقته ندیدمت!
×: باشه.....فرصت بده منم حرف بزنم!
ادامه دارد...
لایک فراوان ❤️
- ۵۳۹
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط