پارت

پارت 1

ویو یونگی
سلام من یونگی ام و رییس بزرگترین باند مافیام و امروز جلسه گذاشته بودیم چون پلیس ها دو نفر از معروف تریناشونو به دنبالمون گذاشته بودن....همه اومدن و شروع به صحبت کردیم
یونگی: سلام
همه: سلام قربان
کوک: چه چیزی باعث شد جلسه بزارین قربان؟
لیسا: حتما بخواطر اون خبری هست که پخش شده
یونگی: درسته...من به شما گفتم بیاین تا نقشه ای بکشیم که بتونیم از دست این دو پلیس هم فرار کنیم....کسی نظری نداره؟
تهیونگ: قربان میتونیم یکاری انجام بدیم اما خیلی خطرناکه
یونگی: چه کاری؟
تهیونگ: قربان میتونیم یه خونه ای بخریم و به یکی از بادیگاردا بگیم بره و به پلیس بگه که اونجا زندگی میکنیم و ما هم به طور مخفی از کشور خارج بشیم و بعد از چند وقت دوباره برگردیم به کره
جیسو: قربان این پلیس ها خیلی باهوش هستن و ممکنه دستگیر بشیم
یونگی: احتمالش هست اما ضرری نداره لااقل بهتر از هیچی هست... بقیه نظری ندارید؟ کوک؟
کوک: قربان من با نظر هردوشون موافقم اما رفتن از اینجا خیلی بهتره حتی میتونیم به کشور ایتالیا بریم و چند وقت پیش باند کاندو ( اسمی به ذهنم نرسید شرمنده😅🥲)بمونیم
لیسا: اره قربان این خیلی خوب میشه میتونیم با اون ها تفافق هم بکنیم و باندمون رو بهتر کنیم
یونگی: با نظر همه شما موافقم و امیدوارم بتونیم با همفکری همه شما باند رو از دست ان دو پلیس نجات بدیم....پایان جلسه
همه:( بلند شدن و گفتن: خسته نباشید قربان روز خوش. و رفتن
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۲)

مرسی اجی جونمم💜

Part2 از زبان جینس...

چرا؟

همش پاک میشد پس عکسشو عوض کردم................... نام: لیسا ...

بابایی

چشم تبدیل به عشق

برادر سختگیر و وحشی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط