ادامه رمان روز بعد همه شاد خوشحال بودن همه رفتیم سر کلاس
ادامه رمان روز بعد همه شاد خوشحال بودن همه رفتیم سر کلاس بعد کلاس زنگ خورد من تو کلاس بودم با باکوگو و ناگهان در بسته شد و گازی درون اتاق بخش شد من سرم داشت گیج میرفت و تار میدیدم بعد بیهوش شدم
از زبان باکوگو ~~
من و امه سر کلاس بودیم در بسته شد گاز پخش شد آمه بیهوش شده بود من بغلش با کوسه ام درو شکستم و بیرون رفتم آمه حالش خیلی بد بود بردمش بیمارستان خیلی نگراش بودم
باکوگو :دختر اخه چرا این کارو باخودت میکنی با کوسه ت درو میشکسی بیرون میرفتی چرا نگران من بودی
دکتر اومد گفت حالش خوبه فقط مسموم شده بود
خدارو شکر میتونم ببینمش دکتر
دکتر : اره میتونی
وارد اتاق شدم چشماش تکون خرد به هوش اومد
باکوگو : خوبی آمه نگرانت شده بودم
آمه : ه ه ه اره خوبم (ه ه ه مساوی بر سرفه کردن)
باکوگو خوبه دکتر گفت میتونی مرخص بشی
بعد از بیمارستان رفتیم بیرون و میخواستیم به خوابگاه بریم وسط راه آمه حالش خوب نبود چون اسر سم یکم روش مونده بود بغل کردم و به خوابگاه رفتیم آمه رو گذاشتم روی تخت تا یکم بخوابه
از زبان باکوگو ~~
من و امه سر کلاس بودیم در بسته شد گاز پخش شد آمه بیهوش شده بود من بغلش با کوسه ام درو شکستم و بیرون رفتم آمه حالش خیلی بد بود بردمش بیمارستان خیلی نگراش بودم
باکوگو :دختر اخه چرا این کارو باخودت میکنی با کوسه ت درو میشکسی بیرون میرفتی چرا نگران من بودی
دکتر اومد گفت حالش خوبه فقط مسموم شده بود
خدارو شکر میتونم ببینمش دکتر
دکتر : اره میتونی
وارد اتاق شدم چشماش تکون خرد به هوش اومد
باکوگو : خوبی آمه نگرانت شده بودم
آمه : ه ه ه اره خوبم (ه ه ه مساوی بر سرفه کردن)
باکوگو خوبه دکتر گفت میتونی مرخص بشی
بعد از بیمارستان رفتیم بیرون و میخواستیم به خوابگاه بریم وسط راه آمه حالش خوب نبود چون اسر سم یکم روش مونده بود بغل کردم و به خوابگاه رفتیم آمه رو گذاشتم روی تخت تا یکم بخوابه
- ۱.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط