مخملی
مخملی
Part 20
وقتی یونگی رفت اونور تهیونگ نگاهشو به جونگکوک میده.
ته- ما تو حالت گربه ای انجامش دادیم حتا یک دقیقه هم طول نمیکشه...چرا انقدر ناراحت شدی خب؟ مگه اتفاق خاصیه؟
کوک- به نظرت چرا نباید ناراحت بشم ؟ عادیه که ناراحت بشم! اون به چیزی که بینمون بود خیانت کرده! میتونست خودشو کنترل کنه..
جونگکوک تهیونگو میزارتش رو کاناپه بلند میشه میره سمت یونگی که داشت گربون صدقه بچه گربه ها میرفت.
کوک- هم خودت هم اون بچه هات و بردار برو بیرون فعلا دوست ندارم ببینمتون...زود!
یونگی سرشو میاره بالا با اخم به جونگکوک نگاه میکنه.
یونگی- نمیرم! چرا برم؟ این بچه ها هم خیلی کوچیکه نمیشه به غیر از تهیونگ کسی بهشون دست بزنه..بعدش جونگکوک یکم فکر کن میتونی بری تحقیق کنی که تو فصل جفت گیری گربه ها نمیتونن خودشون رو کنترل کنن!
تهیونگ با چشای باریک شده به اون دو تا نگاه میکنه
مگه چی بینشون بود که اینجوری باهم کش مکش داشتن؟
بلند میشه میره تو اتاق جونگکوک و یه شرتک و یه تیشرت میپوشه میاد بیرون و میره سمت جونگکوک و یونگی.
ته- نخیر هیچ کدومتون حق ندارید به بچه های من دست بزنید برید کنار!( با اخم)
جونگکوک که از دست یونگی اعصبی بود . با حرف تهیونگ میره کنار.
یونگی به تهیونگ نگاه میکنه میره سمتش و بغلش میکنه.
یونگی- چرا نیومدی پیشم وقتی اینا میخواستن بدنیا بیان؟
تهیونگ دستشو رو سینه یونگی میزاره و خودشو جدا میکنه. برمیگرده سمت جونگکوک.
ته- جونگکوک اگه خوشت نمیاد میتونم بچه هامو بردارم برم...ولی به یونگی حق نداری چیزی بگی چون تقصیرش نیست...تو هم من هیچ دلیلی برای ناراحت و عصبی بودنت پیدا نمیکنم!
جونگکوک اخم کمرنگی میکنه.
کوک- حق نداری پاتو از این در بزاری بیرون و بری! تو برای من و اون احمقی!
ته- من ماله کسی نیستم خوشم نمیاد روم از صفت مالکیت استفاده میکنید!
کوک- چرا هستی برای کسی به غیر از ما نیستی فهمیدی؟؟
ته- نه نیستم من برای هیچکس نیستم!
کوک- هستی خوبم هستی! دیگه ام اینو نگو که برای کسی نیستی فهمیدی؟؟
یونگی میاد جلوی جونگکوک .
یونگی- صداتو بیار پایین...تو الان عصبی ای صداتو انداختی رو سرت! برو تو اتاقت میخوای تحقیق بکنی بکن میخوای بری برو. سرش داد نزن
جونگکوک تنه ای به یونگی میزنه میره تو اتاقش.
Part 20
وقتی یونگی رفت اونور تهیونگ نگاهشو به جونگکوک میده.
ته- ما تو حالت گربه ای انجامش دادیم حتا یک دقیقه هم طول نمیکشه...چرا انقدر ناراحت شدی خب؟ مگه اتفاق خاصیه؟
کوک- به نظرت چرا نباید ناراحت بشم ؟ عادیه که ناراحت بشم! اون به چیزی که بینمون بود خیانت کرده! میتونست خودشو کنترل کنه..
جونگکوک تهیونگو میزارتش رو کاناپه بلند میشه میره سمت یونگی که داشت گربون صدقه بچه گربه ها میرفت.
کوک- هم خودت هم اون بچه هات و بردار برو بیرون فعلا دوست ندارم ببینمتون...زود!
یونگی سرشو میاره بالا با اخم به جونگکوک نگاه میکنه.
یونگی- نمیرم! چرا برم؟ این بچه ها هم خیلی کوچیکه نمیشه به غیر از تهیونگ کسی بهشون دست بزنه..بعدش جونگکوک یکم فکر کن میتونی بری تحقیق کنی که تو فصل جفت گیری گربه ها نمیتونن خودشون رو کنترل کنن!
تهیونگ با چشای باریک شده به اون دو تا نگاه میکنه
مگه چی بینشون بود که اینجوری باهم کش مکش داشتن؟
بلند میشه میره تو اتاق جونگکوک و یه شرتک و یه تیشرت میپوشه میاد بیرون و میره سمت جونگکوک و یونگی.
ته- نخیر هیچ کدومتون حق ندارید به بچه های من دست بزنید برید کنار!( با اخم)
جونگکوک که از دست یونگی اعصبی بود . با حرف تهیونگ میره کنار.
یونگی به تهیونگ نگاه میکنه میره سمتش و بغلش میکنه.
یونگی- چرا نیومدی پیشم وقتی اینا میخواستن بدنیا بیان؟
تهیونگ دستشو رو سینه یونگی میزاره و خودشو جدا میکنه. برمیگرده سمت جونگکوک.
ته- جونگکوک اگه خوشت نمیاد میتونم بچه هامو بردارم برم...ولی به یونگی حق نداری چیزی بگی چون تقصیرش نیست...تو هم من هیچ دلیلی برای ناراحت و عصبی بودنت پیدا نمیکنم!
جونگکوک اخم کمرنگی میکنه.
کوک- حق نداری پاتو از این در بزاری بیرون و بری! تو برای من و اون احمقی!
ته- من ماله کسی نیستم خوشم نمیاد روم از صفت مالکیت استفاده میکنید!
کوک- چرا هستی برای کسی به غیر از ما نیستی فهمیدی؟؟
ته- نه نیستم من برای هیچکس نیستم!
کوک- هستی خوبم هستی! دیگه ام اینو نگو که برای کسی نیستی فهمیدی؟؟
یونگی میاد جلوی جونگکوک .
یونگی- صداتو بیار پایین...تو الان عصبی ای صداتو انداختی رو سرت! برو تو اتاقت میخوای تحقیق بکنی بکن میخوای بری برو. سرش داد نزن
جونگکوک تنه ای به یونگی میزنه میره تو اتاقش.
- ۱.۶k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط