{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Group Posts]

Group Posts]
کفر نامه 1

شبی در کنج میخانه گرفتم ، تیغ در دستم بگفتم: خالقا! یارب ؛
تو فکر کردی که من مستم؟
کجائی تو؟
چه هستی تو؟
چه میخواهی تو از قلبم؟
تو از مستی چه میدانی؟
تو از قلبم چه میجوئی؟
تو فرعون را خدا کردی؛ تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی!؟
سپردی تیغ بر ظالم؛ به مظلومان جفا کردی به آن شیطان خونخوارت ، تو ظلم را عطا کردی!؟ سپس گفتی : نشو کافر!؟
تو فکر کردی که من مستم…!؟
خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیرد؛تو آیا همچنان از صبر ایوبت سخن آری میان؟
بی پرده خواهی گفت ؟
نخواهی گفت…!؟
خداوندا غرورم را قفس داران شکستند و جوانی ام گرفتند و هنوزم پای میکوبند و می رقصند…!!؟
عجب دنیای بی رحمی عطا کردی!؟
خدا بی پرده میگویم خطا کردی…!؟
خطایت را نمیبخشم....
دیدگاه ها (۱)

شَبی دَر کُنجِ مِیخانِه گِرِفتَم تیغ دَر دَستَم.. بِگُفتَم: ...

شَبی دَر کُنجِ مِیخانِه گِرِفتَم تیغ دَر دَستَم.. بِگُفتَم: ...

خدا...شَبی دَر کُنجِ مِیخانِه گِرِفتَم تیغ دَر دَستَم.. بِگُ...

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم..بگفتم:خالقا، یارب تو فک...

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم:بگفتم: خالقا٬یارب تو فکر...

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم:بگفتم: خالقا٬یارب تو فکر...

شبی در کنج میخانه""گرفتم تیغ در دستم""بگفتم خالقا یارب تو فک...

شبی درکنج میخانه گرفتم تیغ در دستمبگفتم خالقا یارب تو فکر کر...

خدایا گر عزیزیت را کس دیگر به مستی در بغل گیرد تو آیا همچنان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط