مستی در شب ...
🍷مستی در شب🍷 🪐P26🪐
سکوت سنگینی فضا رو پر میکنه. جینا میشینه کنار پارک. دستش رو میگیره. جونگکوک به اون دست نگاه میکنه انگار یه بمب گذاشته باشن روی مبل.
از خونه صدا میاد. جینا و پارک دارن میخندن. جونگکوک سرش رو میچرخونه به سمت صدا. لبخند میزنه.
· جونگکوک: «صداش هنوز مثل همون روز اوله. وقتی میخندید تو بغلم.»
· تو: «آره... هنوز همون جیناس.»
· جونگکوک: «همیشه مال منه.»
· تو: «همیشه مال توئه.»
یه ماه بعد
جونگکوک دعوت کرده پارک رو برای یه دورهمی خصوصی. فقط خودش و پارک. تو و جینا نیستین.
توی یه کافه نشستن. جونگکوک این بار بدون کت و شلوار. یه تیشرت ساده پوشیده.
· جونگکوک: «پارک. میدونی چرا دعوتت کردم؟»
· پارک: «برای اینکه بیشتر بشناسیم هم دیگه رو.»
· جونگکوک: «آره. یه چیزی هم میخوام بهت بگم.»
· پارک: «بفرمایید.»
· جونگکوک: «من ۲۰ سال پیش یه آدم دیگه بودم. خشن. بیاحساس. فقط به خودم فکر میکردم.»
· پارک: (گوش میده)
· جونگکوک: «تا اینکه مادر جینا رو دیدم. اون من رو عوض کرد. بعد جینا اومد و کامل شدم.»
· پارک: «جینا بهم گفته.»
· جونگکوک: «چی گفته؟»
· پارک: «گفته باباش همه چی زندگیش هست. گفته بدون تو، هیچی نیست.»
· جونگکوک: (چشاش خیس میشه) «جینا همچین چیزی گفته؟»
· پارک: «آره. بارها.»
· جونگکوک: «میدونی چرا اینارو میگم؟ چون میخوام بدون دختر من برات همه چیه. مثل من.»
· پارک: «همین طوره آقای جئون. جونم براش.»
· جونگکوک: «میدونم. میبینم توی چشمات.»
· پارک: «قول میدم هیچ وقت ناراحتش نکنم.»
· جونگکوک: «اگه ناراحتش کنی، میدونی چی کار میکنم.»
· پارک: (میخنده) «میدونم.»
· جونگکوک: «پس بریم خونه. زنت منتظره.»
همون شب - خونه
جینا کنار تو نشسته روی کاناپه. منتظرن.
· جینا: «مامان... فکر میکنی بابا چی کار میکنه با پارک؟»
· تو: «نگران نباش. بابات آدم خوبیه.»
· جینا: «میدونم. ولی میترسم.»
· تو: «از چی؟»
· جینا: «از اینکه پارک رو نپسنده.»
· تو: «میپسنده. پسندیده. قول میدم.»
در باز میشه. جونگکوک و پارک وارد میشن. هر دو میخندن.
· جینا: (میپره بالا) «خوب بود؟»
· جونگکوک: «عالی بود دخترم. این پسر رو نگه دار.»
· جینا: (بغض میکنه) «بابا...»
· جونگکوک: «چته؟ گریه نکن.»
· جینا: «دوسِت دارم.»
· جونگکوک: «منم دوست دارم. بیشتر. حالا بیا بغلم.»
جینا میره تو بغل باباش. جونگکوک بغلش میکنه. پارک میاد کنار تو میایسته.
· پارک: «خانم جئون، خوشحالم که شما رو دارم.»
· تو: «ما هم خوشحالیم پسرم. به خونمون خوش اومدی.»
شب - توی اتاق خواب
جونگکوک و تو توی رختخواب دراز کشیدین. جونگکوک به سقف زل زده.
· تو: «خوابت نمیاد؟»
· جونگکوک: «نه... دارم فکر میکنم.»
· تو: «به چی؟»
· جونگکوک: «به ۲۰ سال پیش. به اون شبی که مست بودم. به اون شبی که گفتم هیچکس حق نداره بهت نگاه کنه.»
· تو: (میخندی) «یادته چی گفتی؟»
· جونگکوک: «آره. گفتم هیچکس حق نداره ترو از من بدزده.»
· تو: «حالا یه پسر اومده دخترت رو میبره.»
· جونگکوک: «آره... ولی انگار فرق داره. انگار خودم میخوام بره.»
· تو: «چرا؟»
· جونگکوک: «چون خوشحالش میکنه. چون چشماش وقتی بهش نگاه میکنه، میدرخشه. مثل چشمای من وقتی به تو نگاه میکنم.»
· تو: (چشات خیس میشه) «جونگکوک...»
· جونگکوک: «پسرمون خوبه. مراقب دخترمون هست. میتونیم راحت باشیم.»
· تو: «آره... میتونیم.»
جونگکوک برمیگرده سمتت. دست میذاره رو صورتت. نگاهت میکنه.
· جونگکوک: «ممنونم.»
· تو: «بازم ممنون؟»
· جونگکوک: «آره. هر روز. برای هر چی. برای جینا. برای این زندگی. برای اینکه ۲۰ سال پیش در خونه رو به روم بستی.»
· تو: «باز کردم.»
· جونگکوک: «آره... باز کردی. و بهترین اتفاق زندگیم افتاد.»
· تو: «دوسِت دارم.»
· جونگکوک: «دوسِت دارم. تا همیشه.»
ادامه.....
سکوت سنگینی فضا رو پر میکنه. جینا میشینه کنار پارک. دستش رو میگیره. جونگکوک به اون دست نگاه میکنه انگار یه بمب گذاشته باشن روی مبل.
از خونه صدا میاد. جینا و پارک دارن میخندن. جونگکوک سرش رو میچرخونه به سمت صدا. لبخند میزنه.
· جونگکوک: «صداش هنوز مثل همون روز اوله. وقتی میخندید تو بغلم.»
· تو: «آره... هنوز همون جیناس.»
· جونگکوک: «همیشه مال منه.»
· تو: «همیشه مال توئه.»
یه ماه بعد
جونگکوک دعوت کرده پارک رو برای یه دورهمی خصوصی. فقط خودش و پارک. تو و جینا نیستین.
توی یه کافه نشستن. جونگکوک این بار بدون کت و شلوار. یه تیشرت ساده پوشیده.
· جونگکوک: «پارک. میدونی چرا دعوتت کردم؟»
· پارک: «برای اینکه بیشتر بشناسیم هم دیگه رو.»
· جونگکوک: «آره. یه چیزی هم میخوام بهت بگم.»
· پارک: «بفرمایید.»
· جونگکوک: «من ۲۰ سال پیش یه آدم دیگه بودم. خشن. بیاحساس. فقط به خودم فکر میکردم.»
· پارک: (گوش میده)
· جونگکوک: «تا اینکه مادر جینا رو دیدم. اون من رو عوض کرد. بعد جینا اومد و کامل شدم.»
· پارک: «جینا بهم گفته.»
· جونگکوک: «چی گفته؟»
· پارک: «گفته باباش همه چی زندگیش هست. گفته بدون تو، هیچی نیست.»
· جونگکوک: (چشاش خیس میشه) «جینا همچین چیزی گفته؟»
· پارک: «آره. بارها.»
· جونگکوک: «میدونی چرا اینارو میگم؟ چون میخوام بدون دختر من برات همه چیه. مثل من.»
· پارک: «همین طوره آقای جئون. جونم براش.»
· جونگکوک: «میدونم. میبینم توی چشمات.»
· پارک: «قول میدم هیچ وقت ناراحتش نکنم.»
· جونگکوک: «اگه ناراحتش کنی، میدونی چی کار میکنم.»
· پارک: (میخنده) «میدونم.»
· جونگکوک: «پس بریم خونه. زنت منتظره.»
همون شب - خونه
جینا کنار تو نشسته روی کاناپه. منتظرن.
· جینا: «مامان... فکر میکنی بابا چی کار میکنه با پارک؟»
· تو: «نگران نباش. بابات آدم خوبیه.»
· جینا: «میدونم. ولی میترسم.»
· تو: «از چی؟»
· جینا: «از اینکه پارک رو نپسنده.»
· تو: «میپسنده. پسندیده. قول میدم.»
در باز میشه. جونگکوک و پارک وارد میشن. هر دو میخندن.
· جینا: (میپره بالا) «خوب بود؟»
· جونگکوک: «عالی بود دخترم. این پسر رو نگه دار.»
· جینا: (بغض میکنه) «بابا...»
· جونگکوک: «چته؟ گریه نکن.»
· جینا: «دوسِت دارم.»
· جونگکوک: «منم دوست دارم. بیشتر. حالا بیا بغلم.»
جینا میره تو بغل باباش. جونگکوک بغلش میکنه. پارک میاد کنار تو میایسته.
· پارک: «خانم جئون، خوشحالم که شما رو دارم.»
· تو: «ما هم خوشحالیم پسرم. به خونمون خوش اومدی.»
شب - توی اتاق خواب
جونگکوک و تو توی رختخواب دراز کشیدین. جونگکوک به سقف زل زده.
· تو: «خوابت نمیاد؟»
· جونگکوک: «نه... دارم فکر میکنم.»
· تو: «به چی؟»
· جونگکوک: «به ۲۰ سال پیش. به اون شبی که مست بودم. به اون شبی که گفتم هیچکس حق نداره بهت نگاه کنه.»
· تو: (میخندی) «یادته چی گفتی؟»
· جونگکوک: «آره. گفتم هیچکس حق نداره ترو از من بدزده.»
· تو: «حالا یه پسر اومده دخترت رو میبره.»
· جونگکوک: «آره... ولی انگار فرق داره. انگار خودم میخوام بره.»
· تو: «چرا؟»
· جونگکوک: «چون خوشحالش میکنه. چون چشماش وقتی بهش نگاه میکنه، میدرخشه. مثل چشمای من وقتی به تو نگاه میکنم.»
· تو: (چشات خیس میشه) «جونگکوک...»
· جونگکوک: «پسرمون خوبه. مراقب دخترمون هست. میتونیم راحت باشیم.»
· تو: «آره... میتونیم.»
جونگکوک برمیگرده سمتت. دست میذاره رو صورتت. نگاهت میکنه.
· جونگکوک: «ممنونم.»
· تو: «بازم ممنون؟»
· جونگکوک: «آره. هر روز. برای هر چی. برای جینا. برای این زندگی. برای اینکه ۲۰ سال پیش در خونه رو به روم بستی.»
· تو: «باز کردم.»
· جونگکوک: «آره... باز کردی. و بهترین اتفاق زندگیم افتاد.»
· تو: «دوسِت دارم.»
· جونگکوک: «دوسِت دارم. تا همیشه.»
ادامه.....
- ۴۴
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط