{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمار عشق

« قمار عشق »
Part 8
(ساعت یک بامداد )
تهیونگ که دیگه خوابش گرفته بود ، به سوکجین شب بخیر میگه و سمت اتاق خوابش ، روی تخت نرمش دراز می‌کشه و چشم های خستشو روی هم میزاره .

شاید اگر تهیونگ داستان ما میدونست که آخرین شبیه که توی خونشه یا همراه هیونگاش زیر یه سقفه انقدر زود خوابش نمی‌برد و بیشتر تو اغوش اون دو نفر که تنها حامی زندگیش بودن قرار می‌گرفت .


جونگکوک بعد از پایان جلسه ای که داشت ، به عمارتش برگشته بود .
به خدمتکارا گوشزد کرده بود که برای تهیونگ لباس و وسایل شخصی ، تهیه کنند .
با لطف اینکه صبح دستشو دور کمر لاغر اون پسر حلقه کرده بود تقریبی سایزش رو به خدمتکارا گفت .

وارد اتاقش میشه و بعد از در آوردن لباساش رو تخت دراز می‌کشه ، با یادآوری اینکه فردا امگایی کنارشه که هرثانیه و هر دقیقه که بخواد می‌تونه ، نیاز هاش رو باهاش رفع کنه.

- فردا درست همنیجا بغلمی امگا کوچولو ، ببینم بازم میتونی لجبازی کنی.

با تصور کردن اون امگا نیشخندی میزنه و بعد چندی به خواب می‌ره .


نامجون شب تا دیر وقت تو اتاق کارش بود ، پشت سیستم نشسته بود تا آدرسی چیزی درمورد اون شخص پیدا کنه.
بلاخره تونسته بود یه آدرس پیدا کنه ، بعد از پیدا کردن آدرس ، ذهنش که خیلی درگیر و اشفته بود بهتر شده بود .
به سمت اتاق مشترکشون رفت، با دیدن جین که بیداره همه‌چیز رو بهش تعریف کرد ، درحالی که هردو به دنبال چاره بودن به خواب میرن.


« صبح ساعت ۷»

امگا کوچولو با آلارم گوشیش بیدار میشه ، میشینه رو تخت و چشم های خوابالودش و میماله .


بعد از اینکه چشمای خستش باز شد، به سمت سرویس بهداشتی می‌ره و ،وارد میشه .

کارای مربوطه رو می‌کنه میاد بیرون لباس هاشو میپوشه وسایل مربوط به روزش رو داخل کولش می‌زاره ، برش میداره می‌ره پایین .

با دیدن هیونگاش که میز صبحونه رو آماده کرده بودن و منتظرش بودن ، لبخندی میزنه و روی یکی از صندلی ها میشینه .

- سلام صبح بخیررر...میبینم سوکیجن هیونگ هم زود بیدار شده !

جین و نامجون با لبخند جواب سلامش و میدن

جین : اره زود بیدار شدم چون از این به بعد هیونگت هردومون رو می‌رسونه .

- ایول ...پس کارم آسون ترهه

نون تست و برمیداره روش مربا آلبالو میزنه ، با لذت مشغول خوردن میشه .

نامجون که تو فکر بود با غذاش بازی میکرد و به تهیونگ زل زده بود .

تهیونگ که متوجه نگاهی خیره ای شده بود سرشو میاره بالا و با چهره ی نا مشخص نامجون روبرو میشه

- هیونگ ؟ چرا اینجوری بهم زل زدی ؟

جین نگاهی به نامجون میندازه می‌دونست خیلی ناراحته از این بابت ، خودش هم ناراحت بود اما به روش نمی‌آورد . اونم دوست نداشت تهیونگ کوچولوش رو از دست بده .

آروم از زیر میز به پاهای نامجون ضربه ارومی میزنه

نامجون که به خودش اومده بود ..به چشای تهیونگ نگاه می‌کنه

- ها بهت نگاه میکنم ؟ ...هیچی همینطوری ، نمیتونم به صورت بی نقصت نگاه کنم ؟


تهیونگ که با حرف نامجون گونش سرخ شده بود لبخندی میزنه.

-تا من حاضر بشم شما دوتا صبحونتو کامل بخورید .

جین و تهیونگ هردو سرشون و به تایید تکون میدن .

نامجون وارد اتاق میشه دوش کوتاهی میگیره ، لباس هاشو میپوشه و میاد پایین و به سمت در میرن .

همگی سوار ماشین میشن ، نامجون به سمت دانشگاه اون دوتا حرکت می‌کنه .

تهیونگ: هیونگ میای دنبالم ؟

نامجون که میدونست که امروز روزیه که اون الفا میاد دنبالش ، لبخند کمرنگی میزنه و جوابش و میده

- اره میام جلوی در دانشگاه منتظرم باش، باشه ؟


ـ باشه هیونگ

بعد چندی میرسن و اون دوتا پیاده میشن و به سمت دانشگاه میرن.
و نامجون هم به سمت شرکت جئون جونگکوک حرکت می‌کنه .




سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
این از پارت جدید امیدوارم که خوشتون بیاد .
شرط می‌خوام بزارم از این به بعد
سی تا لایک بیستا کامنت 🤍
دیدگاه ها (۱۷)

« قمار عشق » Part 7بعد از رفتن تهیونگ از اتاق کارش از روی اع...

«قمار عشق » part 5 بعد از ظهر ، ساعت 4*تایم دانشگاه تموم شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط