{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمار عشق

« قمار عشق »
Part 10
نامجون نا امید به سمت ماشینش می‌ره و سوار ماشین میشه .

سرشو می‌زاره رو فرمون

- من باید چیکار کنم ...چرا انقدر سردرگمم چرا نمیتونم کاری کنم .

سرشو چند باری می‌کوبه به فرمون .

حال آلفا درونش هم آشفته بود ..هم غرورش و از دست داده بود هم نمیتونست برای بردادر امگاش کاری بکنه .

همینطوری که خودشو سرزنش میکرد با زنگ گوشیش سرشو بلند می‌کنه. گوشیش و از تو جیبش خارج می‌کنه با دیدن اسم توت فرنگی کوچولو .

لبخند کمرنگی میزنه

ببخشید که هیونگ انقدر بی عرضه است که نمیتونه کاری کنه

گوشیش و جواب میده

- جانم ته ؟

تهیونگ که دانشگاهش تموم شده بود و جلوی در دانشگاه ، با چشاش دنبال ماشین هیونگش میگشت

- هیونگ کجایی نمیبینمت

- برو داخل حیاط دانشگاه وایستا تا بیام

- باشه هیونگ منتظرم

گوشی رو قطع می‌کنن .

ماشین و روشن می‌کنه و به سمت دانشگاه حرکت می‌کنه .

بعد چندی میرسه جلوی دانشگاه ، بوق میزنه .

رایحه و ناراحت و سرگرمش و انکار می‌کنه و بجاش رایحه همیشه سرحال و خوشحالشو پخش می‌کنه .

نقاب لبخند رو به چهره غمگینش میزنه.

تهیونگ باصدای بوق میاد بیرون و با دیدن ماشین هیونگش لبخندی میزنه و می‌ره سوار میشه.

- سلامم هیونگیی

- سلام توت فرنگی کوچولو ...خسته نباشی .

- مرسی هیونگگ

نامجون که نتونسته بود کاری کنه، بجاش تصمیم گرفت امروزو مختص امگا کوچولو کنه و ببره بگردونش.

- خب خب دوست داری کجا بریم بگردیم ؟

تهیونگ لبخندی میزنه تو فکر می‌ره

- عامم...بستنی بخوریمم...بستنی شکلاتی

- فکر خوبه ..بزن که بریم

نظرته سوکیجن هم بدزدیم ببریمش

تهیونگ خنده کوتاهی میکنه

- اره اره بریم ...امروز سه نفری خوشبگذرونیم.
اما هیونگ مگه جفتا هم جفتشون و میدزدن؟

- نامجون به ته نگاه کوتاهی میندازه

منظورم اینه از سرکارش بدزدم وگرنه جفتا نیاز به دزدین ندارن

یه سمت سرکار جین حرکت می‌کنه و بعد چندی میرسه.

- بشین اینجا برم بیارمش

تهیونگ سرشو به تایید تکون میده . نامجون از ماشین خارج میشه .

نامجون دوست نداشت امگاش کار کنه اما وقتی میدید چقدر حالش خوبه وقتی تو اون گلفروشی کار می‌کنه جلوشو نگرفت .

وارد گلفروشی میشه با دیدن جین که داره گل هارو آب میده لبخندی میزنه، تنها کسی که می‌تونست اون حال آشفته آلفا درونش و بهتر کنه امگا صبور و خوشگلش بود.

بهش نزدیک میشه، و از پشت بغلش می‌کنه .

- خسته نباشی امگام

امگا که اول شوکه شده بود. که تو این ساعت الفاش اونجا چیکار می‌کنه لبخندی میزنه برمیگرده سمتش.

- سلام الفااا جونم

آلفا لبخندی میزنه در جواب امگا .

خب خب بدو وسایلتو بردار بریم تو ماشین که سه تایی خوشبگذرونیم.

امگا یجورایی متوجه حال عجیب آلفا شده بود ، اما به خودش اجازه نداد فعلا ازش سوالی بکنه و باعث بشه ناراحت بشه .


-اخجوون...سریع می‌ره وسایلش و برمیداره میاد

هردو به سمت ماشین میان و سوار میشن .

جین برمیگرده و به تهیونگ که وسط بین صندلی راننده و شاگرد نشسته بود ، سرشو آورده بود جلو نگاه می‌کنه و گونش میبوسه.

- دانشگاه چطور بود ؟

تهیونگ لبخندی میزنه

- مثل همیشه

به سمت بستنی فروشی میرن و بعد چندی میرسن ،نامجون بستنی مورد علاقه هرکدومشون و میخره .

سوار ماشین میشه بستنی هاشون و میده به دستشون ، بعد از تشکر کردن شروع به خوردن میکنن.

نامجون ، هرزگاهی بردادرش و از تو اینه میدید و ته دلش خالی میشد .

یعنی دیگه این روزا رو باهم ندارن ؟ این لبخند و شیطونی های برادرش و دیگه نمی‌بینه؟

به جاهایی که مونده بود که برادرشو ببره فکر می‌کنه ..میخواست بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شد ، برای هدیه براش ماشین بخره و خودش بخش رانندگی یاد بده .

اما هیچکدوم ما از تقدیر و سرنوشتی که برامون نوشته شده خبر نداریم . فقط اونجوری که دوست داریم آینده رو پیشبینی میکنیم .



شرط ۲۰کامنت ، ۲۰لایک
دیدگاه ها (۱)

« قمار عشق »Part 9 بعد از رسوندن اون دو به دانشگاه به سمت شر...

« قمار عشق » Part 8(ساعت یک بامداد )تهیونگ که دیگه خوابش گرف...

«قمار عشق » part 5 بعد از ظهر ، ساعت 4*تایم دانشگاه تموم شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط