{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون راه میرفت و دیده نمیشد

اون راه میرفت و دیده نمیشد .
اون فریاد میزد و شنیده نمیشد اون تنها بود و همه چیز روز به روز تیره تر میشد .
اما اینجا پایان نیس زمان خروج از نقطه ی کور فرارسیده .
#jk
دیدگاه ها (۰)

من فقط نمیتونم از ذهنم بیرونت کنم…:)#jk

گاهی احساساته که باعث بی احساس شدن میشه…#jk

تو زندگی مرا به سوی بدبختی هدایت کردی اما من هنوز هم راهی بر...

اثر انگشت ما هیچوقت از قلب هایی که لمسشون کردیم پاک نمیشه…#j...

ا.ت ویو : مثل همیشه از اون‌کابوس لعنتی بیدار شد ؛ باورش نمیش...

هـ؋ـت وارث🍷Part33کانگ اون مردک ...سرم گیج میرفت ..تمام اون س...

امان از چشم‌های استعمارگرِ او..😍#چشمهایش اولین باری که بهش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط