ای روزگار! با دل من جنگ می کنی

ای روزگار! با دل من جنگ می کنی
لب را ز خون سرخ دلم رنگ می کنی
.
گنجشک وار می کشی‌ام در قفس، همیش
پای فرار و بخت مرا لنگ می کنی
.
با روز های سخت و غم انگیز و دردها
دنیای قلب پاکِ مرا تنگ می کنی
.
خنجر به جانِ زخمی‌ام از پشت می زنی
خود را به پیش با خردان خنگ می کنی
.
با صد فریب و حیله گری های خود مدام
قلبِ رفیقِ مردِ مرا سنگ می کنی
.
من با تو عاشقانه قدم می زنم، ولی
لعنت به تو که با دلِ من جنگ می کنی....
.
#محرابی_صافی
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

**پارت ۳۳**تفِ خونیِ من روی سینه‌اش، آخرین جرقه‌ای بود که ان...

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

چند پارتی بازی ممنوع

فرشته‌ی وحشی‌ منکاپل:هیونلیکس ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۸جونگکوک که با شنی...

امید سلطنت طلبهای قاتل

مافیای من

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 18زمانی که تمام وجود...

......بی وفایی کردی و هر دم وفایت می کنمعاشقانه جان و دل را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط