#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
𝗽𝗮𝗿𝘁 18
دستی دور مچم حلقه شد
بدنم از ترس خشک شد
{ولم کن!}
با دست دیگرم سعی کردم دستش را کنار بزنم
اما قبل از اینکه بتوانم کاری کنم، جونگکوک خودش را به سمتم رساند و دست آن
شخص را گرفت
{اتیلدا!}
دستم آزاد شد
با عجله به سمت جونگکوک رفتم
جونگکوک بین من و آن شخص ایستاد
{کی هستی؟}
هیچ جوابی نیامد
چراغ های مدرسه هنوز خاموش بودن
فقط نور کم رنگ ماه از پنجره های ساختمان روی زمین افتاده بود
{گفتم کی هستی؟!}
این بار صدای جونگکوک بلندتر شد
شخص مقابل ما تکان خورد
و بعد...
صدای خندهای آرام در تاریکی پیچید
{هنوز هم همونقدر عجولی}
جونگکوک ناگهان ساکت شد
یونگی زیر لب گفت:
{نه...}
من به آن شخص خیره شدم
صدا...
این صدا را میشناختم
صدایی که چند دقیقه قبل از پشت تلفن شنیده بودم
صدای همان مرد
{تو...}
مرد یک قدم جلو آمد
نور ماه روی صورتش افتاد
همان چهره
همان لبخند
همان مردی که پشت پنجره دیده بودیم
مردی که سونگ هو میگفت هیچ وقت نمرده است
قلبم به شدت میزد
{تو همونی}
مرد لبخند زد
{بالاخره شناختیم همدیگه}
جونگکوک فوراً به سمت سونگ هو برگشت
{تو گفتی ازش فرار میکردی}
سونگهو با صدای آرامی گفت:
{میکردم}
{پس چرا الان اینجاست؟}
چون منو پیدا کرده}
مرد خندید
`نه}
همه به او نگاه کردیم
مرد به آرامی گفت:
{من هیچ وقت سونگ هو رو گم نکرده بودم}
سکوت سنگینی بینمان افتاد
{پس چرا پنج سال دنبالش بودی؟}
این سوال از دهان من بیرون آمد
مرد نگاهش را به من دوخت
و لبخندش محو شد.
{من دنبال اون نبودم}
نفسم حبس شد
{پس دنبال کی بودی؟}
مرد چند ثانیه چیزی نگفت
بعد آرام به عکس داخل دست سونگهو اشاره کرد
عکس من
{دنبال تو}
تمام بدنم سرد شد
جونگکوک با عصبانیت یک قدم جلو رفت
{بهش نزدیک نشو}
مرد حتی نگاهش هم نکرد
{هنوز هم ازش محافظت میکنی؟}
{گفتم بهش نزدیک نشو}
{جالبه}
مرد نگاهش را به جونگکوک دوخت
{بعد از پنج سال هنوز فکر میکنی میتونی چیزی رو تغییر بدی؟}
جونگکوک چیزی نگفت
... 🦖⚧
برید عشق کنید پارت هدیه گذاشتم براتون😌🍫
عشقای عمو اگه جایی نفهمیدید بهم بگید بهتون توضیح بدم
شرایطم با گیسو
اسلاید دوم سونگ هو
یاححح وقتشه من شرط بزارمم (وقت شه برام بمیری ای خاک به سرت الان وقته اهنگ گفتنه🤦😄)
خببب شرطا
۶۰ لایک ۲۵ بازنشر کامنت هاتونم ببینم
ینی حمایت نکنید اون رویی گربم بالا میادااا
𝗽𝗮𝗿𝘁 18
دستی دور مچم حلقه شد
بدنم از ترس خشک شد
{ولم کن!}
با دست دیگرم سعی کردم دستش را کنار بزنم
اما قبل از اینکه بتوانم کاری کنم، جونگکوک خودش را به سمتم رساند و دست آن
شخص را گرفت
{اتیلدا!}
دستم آزاد شد
با عجله به سمت جونگکوک رفتم
جونگکوک بین من و آن شخص ایستاد
{کی هستی؟}
هیچ جوابی نیامد
چراغ های مدرسه هنوز خاموش بودن
فقط نور کم رنگ ماه از پنجره های ساختمان روی زمین افتاده بود
{گفتم کی هستی؟!}
این بار صدای جونگکوک بلندتر شد
شخص مقابل ما تکان خورد
و بعد...
صدای خندهای آرام در تاریکی پیچید
{هنوز هم همونقدر عجولی}
جونگکوک ناگهان ساکت شد
یونگی زیر لب گفت:
{نه...}
من به آن شخص خیره شدم
صدا...
این صدا را میشناختم
صدایی که چند دقیقه قبل از پشت تلفن شنیده بودم
صدای همان مرد
{تو...}
مرد یک قدم جلو آمد
نور ماه روی صورتش افتاد
همان چهره
همان لبخند
همان مردی که پشت پنجره دیده بودیم
مردی که سونگ هو میگفت هیچ وقت نمرده است
قلبم به شدت میزد
{تو همونی}
مرد لبخند زد
{بالاخره شناختیم همدیگه}
جونگکوک فوراً به سمت سونگ هو برگشت
{تو گفتی ازش فرار میکردی}
سونگهو با صدای آرامی گفت:
{میکردم}
{پس چرا الان اینجاست؟}
چون منو پیدا کرده}
مرد خندید
`نه}
همه به او نگاه کردیم
مرد به آرامی گفت:
{من هیچ وقت سونگ هو رو گم نکرده بودم}
سکوت سنگینی بینمان افتاد
{پس چرا پنج سال دنبالش بودی؟}
این سوال از دهان من بیرون آمد
مرد نگاهش را به من دوخت
و لبخندش محو شد.
{من دنبال اون نبودم}
نفسم حبس شد
{پس دنبال کی بودی؟}
مرد چند ثانیه چیزی نگفت
بعد آرام به عکس داخل دست سونگهو اشاره کرد
عکس من
{دنبال تو}
تمام بدنم سرد شد
جونگکوک با عصبانیت یک قدم جلو رفت
{بهش نزدیک نشو}
مرد حتی نگاهش هم نکرد
{هنوز هم ازش محافظت میکنی؟}
{گفتم بهش نزدیک نشو}
{جالبه}
مرد نگاهش را به جونگکوک دوخت
{بعد از پنج سال هنوز فکر میکنی میتونی چیزی رو تغییر بدی؟}
جونگکوک چیزی نگفت
... 🦖⚧
برید عشق کنید پارت هدیه گذاشتم براتون😌🍫
عشقای عمو اگه جایی نفهمیدید بهم بگید بهتون توضیح بدم
شرایطم با گیسو
اسلاید دوم سونگ هو
یاححح وقتشه من شرط بزارمم (وقت شه برام بمیری ای خاک به سرت الان وقته اهنگ گفتنه🤦😄)
خببب شرطا
۶۰ لایک ۲۵ بازنشر کامنت هاتونم ببینم
ینی حمایت نکنید اون رویی گربم بالا میادااا
- ۱.۳k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط