تکپارتی از هیوجین: (وقتی خواهرشی و باهم قهر کردید و تو...
تکپارتی از هیوجین: (وقتی خواهرشی و باهم قهر کردید و تو.....)
وقتی خواهرشی و باهم قهر کردید و تو از سر لج تصمیم میگیری اذیتش کنی....
چند روز پیش هیوجین داشت میرفت باشگاه مامانت داشت براش خوراکی پروتئینی آماده میکرد تا بعد تمرین بخوره و انرژی بگیره و چون توهم خیلی مراقب اندام و تغذیه غذاییت بودی همیشه برای خودت خوراکی و مواد غذایی رژیمی یا پروتئینی میگرفتی و از اونجایی که آقای هیوجین کرم داشت بدون اجازه رفت وسایل های تورو برداشت و تو به همه گفته بودی اجازه ندارن بردارن یا حداقل قبل برداشتنش ازت اجازه بگیرن و متاسفانه هیوجین از قصد همچین کاری رو نکرد و از وسایلات استفاده کرد توهم وقتی فهمیدی باهاش قهر کردی و بهش محل سگ هم نمیدادی(عذر میخوام😐)البته که برای اون هم مهم نبود ولی تو هرچقدر دلت میخواست میرفتی رو اعصابش و یجوری باید حرستو سرش خالی میکردی، چند روز بعدش که صبح بود هیوجین خوابیده بود و تو داشتی برای خودت فیلم میدیدی و همراه باهاش میخندیدی که مامانت گفت
: ات کمتر سر و صدا کن داداشت خوابه
ات: به درک ایشششش، اینهمه اون منو اذیت کرد پس حقشه
: هوففففف از دست شماها
مامانت رفت بیرون تا چند تا کار که بیرون داشت رو انجام بده و این فرصت خوبی بود تا راحت تر تر بزنی به اعصاب داداش گرامیت....بخاطر کرمی که داشتی صدای خندت رو بیشتر بالا بردی و در اتاقشو باز گذاشته بودی که هم صدات بیشتر اذیتش کنه هم پرده پنجره رو کشیده بودی تا نور خورشید پدرشو دراره...
هیوجین: دختره ی روانی خفه بزار بخوابم
ات: نمیخواممممممممم -داد
هیوجین: بیا پرده رو بکش ببینمممممم -داد
ات: نوکر بابات غلام سیاسسسسسسس
هیوجین: دهنتو......
بلند شد با چشمای نیمه باز پرده رو کشید و در رو بست که وقتی متوجه بسته شدن صدای در شدی ناراضی شدی
ات: غلط کردییییییی اجازه نمیدم بخوابییییییییییی
رفتی تو اتاقش و با شدت زیاد پریدی روش و اصلا برات مهم نبود ممکنه چه دعوایی باهم بگیرید چون فقط میخواستی اعصابشو خورد کنی و نزاری راحت باشه
هیوجین: عاییییییییییی -داد
ات: کوفت، مرض، درد....
با هر کدوم از کلماتی که میگفتی میپریدی روش
هیوجین: روانییییییی -موهاتو کشید
ات: عایییییی
هیوجین: گمشو بیا پایین از روم -داد
ات: ببنددددددددد
پتو رو سفت رو سرش کشیدی و نزاشتی نفس بکشه ولی خب اون قدرتش بیشتر بود و پرتت کرد پایین
هیوجین: برو بیرون -داد
نه تنها نرفتی بیرون بلکه پتو رو از روش محکم برداشتی و رفتی باند خونتون رو روشن کردی و یه آهنگ پلی کردی و آهنگشو تا آخر زیاد کردی
هیوجین: دستم بهت برسه میکشمت
ات: برو بابا اسکل
هیوجین از تختش پاشد محکم یدونه زد تو کلت و رفت پارچ آب یخ رو برداشت و افتاد دنبالت
ات: نمیتونیییییییی
دقایقی بعد....
آخرشم نه گذاشتی هیوجین یه خواب درست داشته باشه و هیوجینم نزاشت تو خشک از داستان قِسِر(نمیدونم چجوری نوشته میشه👍🏻)در بری و کل لباسات و موهاتو خیس کرد و هر هر بهت میخندید
هیوجین: خنده- شبی میمون خیسی -خنده
ات: مرضِ خر
تو یه راست رفتی سراغ اتاقش و یه رنگ برداشتی تا بپاچی به نقاشی هاش و برینی بهشون
هیوجین: نکنیااااا وحشیییییی
ات: بگو گوه خوردم
هیوجین: باشه
ات: میزنما....
هیوجین: خب حالاااا، گوه خوردی -خنده
تا میخواستی رنگو بپاچی که از موهات گرفت و از اتاقش بیرونت کرد
هیوحین: کور خوندی وحشی خانم
ات: به هر حال من که تمام خوراکی هاتو خراب کردم و خوردم -تک خنده
هیوجین: اتتتتتتتتتتتتتت
و این داستان ادامه دارد.....-_-
پایانننننننننننن
وقتی خواهرشی و باهم قهر کردید و تو از سر لج تصمیم میگیری اذیتش کنی....
چند روز پیش هیوجین داشت میرفت باشگاه مامانت داشت براش خوراکی پروتئینی آماده میکرد تا بعد تمرین بخوره و انرژی بگیره و چون توهم خیلی مراقب اندام و تغذیه غذاییت بودی همیشه برای خودت خوراکی و مواد غذایی رژیمی یا پروتئینی میگرفتی و از اونجایی که آقای هیوجین کرم داشت بدون اجازه رفت وسایل های تورو برداشت و تو به همه گفته بودی اجازه ندارن بردارن یا حداقل قبل برداشتنش ازت اجازه بگیرن و متاسفانه هیوجین از قصد همچین کاری رو نکرد و از وسایلات استفاده کرد توهم وقتی فهمیدی باهاش قهر کردی و بهش محل سگ هم نمیدادی(عذر میخوام😐)البته که برای اون هم مهم نبود ولی تو هرچقدر دلت میخواست میرفتی رو اعصابش و یجوری باید حرستو سرش خالی میکردی، چند روز بعدش که صبح بود هیوجین خوابیده بود و تو داشتی برای خودت فیلم میدیدی و همراه باهاش میخندیدی که مامانت گفت
: ات کمتر سر و صدا کن داداشت خوابه
ات: به درک ایشششش، اینهمه اون منو اذیت کرد پس حقشه
: هوففففف از دست شماها
مامانت رفت بیرون تا چند تا کار که بیرون داشت رو انجام بده و این فرصت خوبی بود تا راحت تر تر بزنی به اعصاب داداش گرامیت....بخاطر کرمی که داشتی صدای خندت رو بیشتر بالا بردی و در اتاقشو باز گذاشته بودی که هم صدات بیشتر اذیتش کنه هم پرده پنجره رو کشیده بودی تا نور خورشید پدرشو دراره...
هیوجین: دختره ی روانی خفه بزار بخوابم
ات: نمیخواممممممممم -داد
هیوجین: بیا پرده رو بکش ببینمممممم -داد
ات: نوکر بابات غلام سیاسسسسسسس
هیوجین: دهنتو......
بلند شد با چشمای نیمه باز پرده رو کشید و در رو بست که وقتی متوجه بسته شدن صدای در شدی ناراضی شدی
ات: غلط کردییییییی اجازه نمیدم بخوابییییییییییی
رفتی تو اتاقش و با شدت زیاد پریدی روش و اصلا برات مهم نبود ممکنه چه دعوایی باهم بگیرید چون فقط میخواستی اعصابشو خورد کنی و نزاری راحت باشه
هیوجین: عاییییییییییی -داد
ات: کوفت، مرض، درد....
با هر کدوم از کلماتی که میگفتی میپریدی روش
هیوجین: روانییییییی -موهاتو کشید
ات: عایییییی
هیوجین: گمشو بیا پایین از روم -داد
ات: ببنددددددددد
پتو رو سفت رو سرش کشیدی و نزاشتی نفس بکشه ولی خب اون قدرتش بیشتر بود و پرتت کرد پایین
هیوجین: برو بیرون -داد
نه تنها نرفتی بیرون بلکه پتو رو از روش محکم برداشتی و رفتی باند خونتون رو روشن کردی و یه آهنگ پلی کردی و آهنگشو تا آخر زیاد کردی
هیوجین: دستم بهت برسه میکشمت
ات: برو بابا اسکل
هیوجین از تختش پاشد محکم یدونه زد تو کلت و رفت پارچ آب یخ رو برداشت و افتاد دنبالت
ات: نمیتونیییییییی
دقایقی بعد....
آخرشم نه گذاشتی هیوجین یه خواب درست داشته باشه و هیوجینم نزاشت تو خشک از داستان قِسِر(نمیدونم چجوری نوشته میشه👍🏻)در بری و کل لباسات و موهاتو خیس کرد و هر هر بهت میخندید
هیوجین: خنده- شبی میمون خیسی -خنده
ات: مرضِ خر
تو یه راست رفتی سراغ اتاقش و یه رنگ برداشتی تا بپاچی به نقاشی هاش و برینی بهشون
هیوجین: نکنیااااا وحشیییییی
ات: بگو گوه خوردم
هیوجین: باشه
ات: میزنما....
هیوجین: خب حالاااا، گوه خوردی -خنده
تا میخواستی رنگو بپاچی که از موهات گرفت و از اتاقش بیرونت کرد
هیوحین: کور خوندی وحشی خانم
ات: به هر حال من که تمام خوراکی هاتو خراب کردم و خوردم -تک خنده
هیوجین: اتتتتتتتتتتتتتت
و این داستان ادامه دارد.....-_-
پایانننننننننننن
- ۱۵.۸k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط