اجازه داد معلم،
اجازه داد معلم،
که از عمو بنویسم
دو بار آب،
من از روی دست او بنویسم
عمو که دست ندارد که آب را بنگارد
مگر ز روی دو چشمش،
دو تا سبو بنویسم
تراش خورده دو دستاش،
قلمتر از قلم من
دو آبشار ز خون را من از چه رو بنویسم؟
اجازه داد معلم،
مداد را نتراشم
که تیزتر نشود تا که از گلو بنویسم
اجازه داد از این پس که دستهای عمو را
به لفظ آب بخوانم،
به لحن جو بنویسم
ولی چگونه بخواند،
گلوی بغض گرفته؟
مگر به لال بگریم،
به های و هو بنویسم
آسمان تکیه به دستان تو دارد عباس،،،،
نذر کردم
که شوم زائر بین الحرمین
مادرم بود
مُشوق که ادا سازم دِیْن!
پدر آهسته مرا گفت
که ای نور دو عین...
هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین(ع) ...
که از عمو بنویسم
دو بار آب،
من از روی دست او بنویسم
عمو که دست ندارد که آب را بنگارد
مگر ز روی دو چشمش،
دو تا سبو بنویسم
تراش خورده دو دستاش،
قلمتر از قلم من
دو آبشار ز خون را من از چه رو بنویسم؟
اجازه داد معلم،
مداد را نتراشم
که تیزتر نشود تا که از گلو بنویسم
اجازه داد از این پس که دستهای عمو را
به لفظ آب بخوانم،
به لحن جو بنویسم
ولی چگونه بخواند،
گلوی بغض گرفته؟
مگر به لال بگریم،
به های و هو بنویسم
آسمان تکیه به دستان تو دارد عباس،،،،
نذر کردم
که شوم زائر بین الحرمین
مادرم بود
مُشوق که ادا سازم دِیْن!
پدر آهسته مرا گفت
که ای نور دو عین...
هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین(ع) ...
- ۳۲۸
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط