پارت
#پارت ۱
ساعت پنج صبح از خواب بیدار شدی و با خودت گفتی: بازم یروز نحس دیگه شروع شد. با بی حوصلگی صورتتو شستی و رفتی پیاده روی. بعد از حدود دوساعت پیاده روی به باشگاه رفتی تا هم یکم ورزش کنی هم بوکس کار کنی. عرق از پیشونیت داشت میریخت و چتریات اذیتت میکرد. مربیت که متوجه شده بود گفت: ا.ت چرا چتریاتو با یه گیره نمیبندی؟ اینجوری اذیت میشی
ا.ت: نگران من نباش من همینجوری راحتم
مربی: یادم نمیاد که تورو بدون چتری دیده باشم
ا.ت خندید و گفت: مربی نگران من نباش
مربی: هر جور راحتی
بعد از حدود سه ساعت تمرین، دوباره به خونه رفتی تا با خواهرت صبحونه بخوری. وارد خونه شدی. صدای خواهرتو شنیدی که داشت سمتت میومد و گفت: آبجی آبجی صب بخیر
با خوشحالی بغلش کردی و گفتی: صبح توام بخیر فرشته ی کوچولو
بعدشم رفتین تا صبحونه بخورین
داشتین صبحونه میخوردین که خواهرت گفت: آبجی تو باید امروز منو ببری یجایی
ا.ت: باز میخای کجا بری بلا
خواهرت: میخام برم کنسرت
ا.ت: کنسرت کی؟
خواهرت: استری کیدز
ا.ت ابرویی بالا انداخت و گفت: یااااا مگه من الافتم با خاله(خدمتکار خونتون) برو خب
خواهرت: آبجی تولوخداااااا
ا.ت: اهههه باشه میام تروخدا چشاتو اونجوری نکن
بعدشم بغلت کردو گفت: ممنونممممم
ا.ت: ولی یه شرط
خواهرت: چی؟
ا.ت: باید به حرفام گوش بدی و بدون اجازه جایی نری
خواهرت: یااا باشه بابا
ا.ت: قول؟
خواهرت: قول قول
ا.ت: باشه پس برو آماده شو دیگه
خواهرت: آبجی بازم میخای ازون لباسای پسرونتو بپوشی؟
ا.ت: هی هی اونا پسرونه نیستن اسپرتن.
خواهرت: حالا هرچی
ا.ت: من لباسامو خیلیم دوس دارم ووروجک حالا ام برو زودی حاضر شو بدو
خواهرت رفت اتاق تا لباس بپوشه
توهم رفتی اتاق تا حاضر بشی. یه دوش ۱۰ مینی گرفتی. موهای فرتو باز گذاشتی و چتریات طبق معمول چلوی چشات بودن. یه تیشرت با شلوار فول بگ پوشیدی و رفتی سمت پذیرایی و منتظر خواهرت موندی. بعد از ده دقیقه خواهرتو دیدی که موهاشو خیلی خشکل بافته و لباس خیلی گوگولیم پوشیده و میگه: آبجی چطور شدم؟
ا.ت: وای خدای من چقد خشکل شدی!
خواهرت: واقعا؟
ا.ت: معلومه
خواهرت: مرسیییییی
لپ خواهرتو بوسیدی و دستشو گرفتی و باهم به سمت ماشین رفتین.
ادامه دارد.....
ساعت پنج صبح از خواب بیدار شدی و با خودت گفتی: بازم یروز نحس دیگه شروع شد. با بی حوصلگی صورتتو شستی و رفتی پیاده روی. بعد از حدود دوساعت پیاده روی به باشگاه رفتی تا هم یکم ورزش کنی هم بوکس کار کنی. عرق از پیشونیت داشت میریخت و چتریات اذیتت میکرد. مربیت که متوجه شده بود گفت: ا.ت چرا چتریاتو با یه گیره نمیبندی؟ اینجوری اذیت میشی
ا.ت: نگران من نباش من همینجوری راحتم
مربی: یادم نمیاد که تورو بدون چتری دیده باشم
ا.ت خندید و گفت: مربی نگران من نباش
مربی: هر جور راحتی
بعد از حدود سه ساعت تمرین، دوباره به خونه رفتی تا با خواهرت صبحونه بخوری. وارد خونه شدی. صدای خواهرتو شنیدی که داشت سمتت میومد و گفت: آبجی آبجی صب بخیر
با خوشحالی بغلش کردی و گفتی: صبح توام بخیر فرشته ی کوچولو
بعدشم رفتین تا صبحونه بخورین
داشتین صبحونه میخوردین که خواهرت گفت: آبجی تو باید امروز منو ببری یجایی
ا.ت: باز میخای کجا بری بلا
خواهرت: میخام برم کنسرت
ا.ت: کنسرت کی؟
خواهرت: استری کیدز
ا.ت ابرویی بالا انداخت و گفت: یااااا مگه من الافتم با خاله(خدمتکار خونتون) برو خب
خواهرت: آبجی تولوخداااااا
ا.ت: اهههه باشه میام تروخدا چشاتو اونجوری نکن
بعدشم بغلت کردو گفت: ممنونممممم
ا.ت: ولی یه شرط
خواهرت: چی؟
ا.ت: باید به حرفام گوش بدی و بدون اجازه جایی نری
خواهرت: یااا باشه بابا
ا.ت: قول؟
خواهرت: قول قول
ا.ت: باشه پس برو آماده شو دیگه
خواهرت: آبجی بازم میخای ازون لباسای پسرونتو بپوشی؟
ا.ت: هی هی اونا پسرونه نیستن اسپرتن.
خواهرت: حالا هرچی
ا.ت: من لباسامو خیلیم دوس دارم ووروجک حالا ام برو زودی حاضر شو بدو
خواهرت رفت اتاق تا لباس بپوشه
توهم رفتی اتاق تا حاضر بشی. یه دوش ۱۰ مینی گرفتی. موهای فرتو باز گذاشتی و چتریات طبق معمول چلوی چشات بودن. یه تیشرت با شلوار فول بگ پوشیدی و رفتی سمت پذیرایی و منتظر خواهرت موندی. بعد از ده دقیقه خواهرتو دیدی که موهاشو خیلی خشکل بافته و لباس خیلی گوگولیم پوشیده و میگه: آبجی چطور شدم؟
ا.ت: وای خدای من چقد خشکل شدی!
خواهرت: واقعا؟
ا.ت: معلومه
خواهرت: مرسیییییی
لپ خواهرتو بوسیدی و دستشو گرفتی و باهم به سمت ماشین رفتین.
ادامه دارد.....
- ۶.۷k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط