چندشاتی جیمین
چندشاتی جیمین
part 2
,بعد از صحبت با تهیونگ و جونگکوک از فن ساین بیرون رفت
خیلی خوشحال بود و با خوشحالی داخل خیابون ها میچرخید
با خوشحالی به خونش رسید،
با خوشحالی شروع کرد به درست کردن غذا..
یه دوکبوکی درست کرد و با خوشحالی نوشابه ریخت
بعد از چند ساعت، گذاشت روی میز و پنجره رو باز کرد
بعد از غذا، یه فیلم دید و با خوشحالی به سمت تخت خواب رفت
از خوشحالی خوابش نمیبرد
بالاخره بعد کلی کَلَنجار رفتن، با خوشحالی خوابش برد...
پرش زمانی فردا ساعت ۵
ات ویو
با خوشحالی یه لباس کت و شلوار سفید پوشیدم، واقعا خیلی زیبا بود..
یه آرایش ملایم کردم و موهامو گوجه ای بستم
کفشامو پوشیدم و به سمت رستوران رفتم
خیلی استرس داشتم..
وارد رستوران شدم
همه جا خالی بود.. وا
رفتم رو صندلی روبه روی جیمین نشستم
+..سلام..
-اوه سلام لیدی
ات با استرس نشست.. دستاش داشت میلرزید
+چرا. کسی نیست؟!
-من رستوران رو رزرو کردمتا راحت تر باشیم
دختر از خجالت قرمز شد..
همینطور دستاش میلرزید
-خوبی؟ چرا میلرزی؟!
part 2
,بعد از صحبت با تهیونگ و جونگکوک از فن ساین بیرون رفت
خیلی خوشحال بود و با خوشحالی داخل خیابون ها میچرخید
با خوشحالی به خونش رسید،
با خوشحالی شروع کرد به درست کردن غذا..
یه دوکبوکی درست کرد و با خوشحالی نوشابه ریخت
بعد از چند ساعت، گذاشت روی میز و پنجره رو باز کرد
بعد از غذا، یه فیلم دید و با خوشحالی به سمت تخت خواب رفت
از خوشحالی خوابش نمیبرد
بالاخره بعد کلی کَلَنجار رفتن، با خوشحالی خوابش برد...
پرش زمانی فردا ساعت ۵
ات ویو
با خوشحالی یه لباس کت و شلوار سفید پوشیدم، واقعا خیلی زیبا بود..
یه آرایش ملایم کردم و موهامو گوجه ای بستم
کفشامو پوشیدم و به سمت رستوران رفتم
خیلی استرس داشتم..
وارد رستوران شدم
همه جا خالی بود.. وا
رفتم رو صندلی روبه روی جیمین نشستم
+..سلام..
-اوه سلام لیدی
ات با استرس نشست.. دستاش داشت میلرزید
+چرا. کسی نیست؟!
-من رستوران رو رزرو کردمتا راحت تر باشیم
دختر از خجالت قرمز شد..
همینطور دستاش میلرزید
-خوبی؟ چرا میلرزی؟!
- ۶۵.۹k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط